چند روز پیش، عمارت و خانهای در خیابان مقدس اردبیلی تخریب شد. اینجا خانهای بود که بخشی از تاریخ فکری و صنعتی ایران معاصر را در خود جای داده بود: خانه پدری داریوش شایگان، فیلسوف و اندیشمند ایرانی و در دورهای دیگر خانه محمود خیامی، یکی از بنیانگذاران ایرانناسیونال و از چهرههای مهم صنعت خودروسازی ایران. تخریبی با مجوز …
آنچه اکنون از میان رفته، فقط یک ساختمان دوطبقه نیست؛ بخشی از یک باغ تاریخی در شمیران است که زمانی رودخانه و آبراه در آن جاری بود، اختلاف ارتفاع ۱۲ متری شمال و جنوبش امکان ایجاد باغی پلکانی را فراهم کرده بود، درختان فراوانی در آن وجود داشت و خانهای با استخر، زمین تنیس، سرایداری و فضای سبز گسترده در میان آن قرار گرفته بود. اطلاعات موجود در پرونده خانه محمود خیامی، مساحت آن را در مقاطع مختلف حدود ۱۱٬۵۰۰ تا ۱۳٬۰۰۰ مترمربع ثبت کرده است.

اکنون اما بخش جنوبی خانه محمود خیامی قرار است در قالب فضای عمومی و پارک مورد استفاده قرار گیرد و برای بخش دیگر، موضوع ساختوساز بلندمرتبه مطرح شده است؛ ساختوسازی که در مسیر بررسیهای شهری، از پیشنهاد دو برج ۳۵ طبقه تا مصوبه بعدی شورای عالی شهرسازی تغییر کرده و همزمان پرسشهای جدی درباره گسل، مسیل، روددره، درختان و میراث معماری ملک ایجاد کرده است.
خانه شایگان؛ پیش از آنکه نام خیامی بر آن بنشیند.
پیش از آنکه نام محمود خیامی با این باغ گره بخورد، اینجا بخشی از تاریخ خانوادگی داریوش شایگان بود. بر اساس اسناد و اطلاعات سفرنویس، داریوش شایگان سهمالارث دیگر اعضای خانواده، از جمله، یاسمن شایگان، یگانه شایگان و مهربان شایگان را خریداری کرده بود. به این ترتیب، خانه و باغ خانوادگی در اختیار داریوش شایگان قرار گرفت. طبق اطلاعات به دست آمده معمار این عمارت عالیجناب بهمن پاکنیا بوده اند.

شایگان از چهرههای مهم فکری ایران در قرن بیستم بود؛ فیلسوف، ایرانشناس، هندشناس، نویسنده و پژوهشگری که بخش مهمی از آثارش را به زبان فرانسه نوشت و در حوزه فلسفه تطبیقی و گفتوگوی فرهنگها فعالیت کرد. او در مدرسه سنلویی تحصیل کرد و بعدها در دانشگاه سوربن فرانسه به تحصیل پرداخت. کتابهایی چون «آسیا در برابر غرب»، «ادیان و مکتبهای فلسفی هند» و «افسونزدگی جدید» جایگاه او را در تاریخ اندیشه معاصر ایران تثبیت کردند. شایگان در دوم فروردین ۱۳۹۷ در تهران درگذشت. از جمله افتخارات او، نشان شوالیه لژیون دونور فرانسه و جایزه انجمن نویسندگان فرانسوی برای رمان «سرزمین سرابها» بود.

بنابراین ارزش این خانه فقط به مالک بعدی آن، محمود خیامی، محدود نمیشد. خانه، پیش از آنکه به یکی از شناختهشدهترین کارآفرینان صنعتی ایران تعلق پیدا کند، با خانواده یکی از مهمترین متفکران معاصر ایران پیوند داشت.
ورود محمود خیامی؛ از مشهد تا ایرانناسیونال
داستان محمود خیامی از تهران و زعفرانیه آغاز نمیشود؛ از مشهد آغاز میشود. محمود و احمد خیامی فعالیت اقتصادی خود را از کارهای مرتبط با خودرو در مشهد آغاز کردند و بهتدریج از تعمیر خودرو و فروش قطعات به فعالیت صنعتی رسیدند. در ۱۲ مهر ۱۳۴۱، شرکت «کارخانجات صنعتی ایران ناسیونال» با سرمایه اولیه حدود ۱۰ میلیون تومان تأسیس شد. کارخانه در ابتدا با هدف تولید و مونتاژ خودرو، اتوبوس و مینیبوس شکل گرفت و در ۲۸ اسفند ۱۳۴۲ تولید اتوبوس را آغاز کرد.

سپس مسیر به سمت تولید خودروی سواری رفت. قرارداد تولید پیکان با گروه روتس انگلستان منعقد شد و در 23 اردیبهشت ۱۳۴۶ سالن تولید پیکان با حضور محمدرضا شاه پهلوی و فرح پهلوی افتتاح شد. این کارخانه بعدها به ایرانخودرو تبدیل شد و پیکان برای چند دهه به یکی از شناختهشدهترین نمادهای صنعتی شدن ایران بدل شد.

اما فعالیت خیامیها تنها به پیکان محدود نبود. در منابع مختلف، از کارخانهها و فعالیتهایی مانند مبلیران، صنایع قطعهسازی، پیستونسازی، کارخانه ایدم تبریز، صنایع رنگ و فنرسازی و فعالیتهای مرتبط با لاستیک و قطعات خودرو نیز نام برده شده است.
در 8 خرداد ۱۳۵۷ نیز کارخانه ایرانناسیونال در مشهد با حضور محمدرضا پهلوی راهاندازی شد؛ رویدادی که در اسناد گردآوریشده برای این گزارش نیز به آن اشاره شده است.

کارخانهای که تبدیل به مقصد مهمانان خارجی میشد.
ایرانناسیونال فقط یک کارخانه تولید خودرو نبود؛ در آن دوره، به یکی از نمادهای صنعتی شدن ایران تبدیل شده بود. در اسناد سفرنویس، نمونههایی از بازدید مقامهای خارجی از این مجموعه ثبت شده است؛ از جمله بازدید الکسی کاسیگین، نخستوزیر شوروی، در سال ۱۳۴۷ ، بازدید خوان کارلوس، پادشاه اسپانیا در سال ۱۳۷۸ و …

به این ترتیب، کارخانهای که از کارگاه و تعمیرگاه و سرمایهای محدود آغاز شده بود، به جایی رسیده بود که بازدید از آن برای برخی مقامهای عالیرتبه خارجی بخشی از برنامه سفر به ایران محسوب میشد.
محمود خیامی فقط یک کارخانهدار نبود
تصویر محمود خیامی را نمیتوان فقط با ایرانناسیونال و پیکان توضیح داد. در روایتهای موجود، بخش مهمی از فعالیت او به آموزش و امور خیریه اختصاص داشت. در پرونده گردآوریشده محمود خیامی در خراسان و دیگر شهرها مدرسه و هنرستان ساخته و حتی از بیش از ۱۰۰ واحد آموزشی در شهرها و روستاهای محروم خراسان سخن گفته شده است. منابع دیگر نیز از ساخت واحدهای آموزشی در شهرهای خراسان، مدارس روستایی و فعالیتهای بنیاد خیامی سخن گفتهاند.

این وجه از زندگی خیامی بعدها حتی در اعطای یکی از مهمترین نشانهای بریتانیا به او بازتاب یافت. در سال ۲۰۱۱، محمود خیامی نشان CBE ـ Commander of the Order of the British Empire را دریافت کرد. در فهرست افتخارات بریتانیا، دلیل اعطای نشان به او «خدمات به آموزش» ذکر شده است. همچنین در سال ۲۰۰۴ نشان پاپی سن سیلوستر را دریافت کرد و در سال ۲۰۰۶ نیز نشان Royal Order of Francis I به او اعطا شد. محمود خیامی آرزو داشت در حرم امام رضای مشهد دفن شود اما دور از وطن درگذشت و آنجا به خاک سپرده شد…
پیکانشهر؛ صنعتی که شهر هم ساخت
یکی از جنبههای مهم فعالیت خیامیها، نگاه آنان به زندگی کارگران بود. پیکانشهر در کنار کارخانه ایرانناسیونال برای اسکان کارکنان و کارگران ایجاد شد؛ ایدهای که هدف آن نزدیک کردن محل زندگی به کارخانه و کاهش زمان رفتوآمد کارگران بود. منابع درباره این مجموعه همچنین از برنامههای رفاهی و سفرهای گروهی کارکنان سخن گفتهاند. بنابراین در روایت زندگی خیامی، کارخانه فقط خط تولید نبود؛ مسکن، خدمات رفاهی و برنامههای اجتماعی نیز بخشی از مجموعه اقتصادی او محسوب میشد.

در خاطراتی که در سفرنویس گردآوری شده، حتی از این گفته شده است که خیامیها در ماه محرم کارگران و کارکنان کارخانه را به خانه دعوت میکردند و مراسم عزاداری چندشبانه برگزار میشد و برای زنان نیز مراسم روضه و عزاداری در ساختمان خانه برگزار میشد.
خانه خیامی؛ خانهای پلکانی در دل باغ
خانهای که اکنون از میان رفته، بر اساس توصیفات موجود، خانهای دوطبقه و پلکانی بود. طبقه نخست فضای زندگی روزمره و نشیمن را تشکیل میداد و اتاقهای خواب در طبقه بالاتر قرار داشتند. در کنار عمارت، خانه سرایداری، استخر و در جنوب غربی زمین تنیس قرار گرفته بود. یکی از عناصر خاطرهانگیز باغ، درختان بید مجنون اطراف استخر بودند؛ درختانی که در خاطرات ساکنان و کسانی که خانه را دیده بودند، بارها از آنها یاد شده است.

باغ نیز یک باغ معمولی و تخت نبود. اختلاف ارتفاع حدود ۱۲ متر میان بخش جنوبی و شمالی زمین، امکان شکلگیری یک باغ پلکانی را فراهم کرده بود و بنا بر روایتهای موجود، آب رودخانه و آبشارهای کوچک در مسیر باغ جریان داشت. درختانی که در آخرین فهرستهای موجود ثبت شدهاند نیز تصویر قابل توجهی از باغ به دست میدهند: ۱۴۵ اصله چنار، ۴۳ گردو، ۲۱ خرمندی، ۱۹ کاج، ۱۸ سرو، ۱۵ نارون، ۳۴ سوزنیبرگ، ۱۰ افرا، ۲۵ مو، ۲۰ اصله درخت مثمر، ۲ خرمالو، ۲ انجیر، ۳ توت و چندین گونه دیگر؛ در همان گزارش حدود ۲۰ اصله درخت خشکشده نیز ثبت شده است.

وقتی باغ شروع به خشک شدن کرد
سرنوشت درختان بخش مهم دیگری از این داستان است. در سال ۱۳۹۶، شهرداری در گزارشی از خشک شدن و زوال درختان خبر داده بود. دو سال بعد نیز گزارشهایی درباره پیامهای شهروندان مبنی بر قطع و سوزاندن درختان ثبت شده است.

خانهای که بعد از خیامی دیگر خانه نبود
پس از انقلاب ۱۳۵۷، داراییهای محمود و احمد خیامی مصادره شد. در ۹ مرداد ۱۳۵۸ نام برادران خیامی در فهرست صاحبان صنایع مشمول مصادره قرار گرفت. محمود خیامی پس از بازداشت و مصادره اموال، از ایران خارج شد و در بریتانیا مستقر شد و بعدها در زمینه تجارت مرسدسبنز و فعالیتهای آموزشی و خیریه ادامه فعالیت داد. او در ۹ اسفند ۱۳۹۸ در لندن درگذشت. خانه نیز دیگر صرفاً خانه یک خانواده نبود. در مقاطع مختلف با عنوانهایی مانند مأمورسرا، آسایشگاه، ملک سالمندان و آسایشگاه سالمندان مورد استفاده قرار گرفت.
در برخی از اسناد ملک همچنین نامهایی مانند «آسایشگاه زعفرانیه و مؤسسات خیریه» که زیر نظر معاونت مهندسی پدافند غیرعامل سپاه دیده میشود. اما قبض برق ملک در سال ۱۳۸۶ هنوز به نام «محمود خیامی» ثبت شده بود.
نخستین توافق درباره نحوه تعیین تکلیف این زمین در دوره شهرداری غلامحسین کرباسچی و با حضور محسن رفیقدوست مطرح شد، اما به نتیجه نرسید. سپس در ۲۶ اردیبهشت ۱۳۸۰، در دوره شهرداری مرتضی ملکمدنی، اجرای بندهایی از توافق پیشین مورد توجه قرار گرفت. در این توافق، برای دو زمین از جمله خانهباغ محمود خیامی و یک عمارت دیگر در فرمانیه، موضوع تراکم و ساختوساز مطرح شد؛ اما در همان اسناد به مشکل صدور پروانه در ارتباط با قرار گرفتن ملک روی گسل نیز اشاره شده است.
در ۲۸ مهر ۱۳۸۲، مؤسسه ویژه طرح الغدیر از سوی قرارگاه سازندگی خاتمالانبیا درخواست صدور مجوز ساخت به شهرداری ارائه کرد.

یک ملک میان گسل، مسیل و طرحهای شهری
در سال ۱۳۹۲، در اسناد مربوط به ملک، پهنه G312 ثبت شده است؛ یعنی بخشی از پهنه حفاظت سبز و باز مربوط به رود ـ درهها. بر اساس ضوابط طرح تفصیلی تهران، G312 در مجموعه G3، یعنی «پهنه سبز و باز حفاظت ویژه»، قرار میگیرد و برای آن ساختوساز عادی و آزاد پیشبینی نشده است. در ضوابط طرح تفصیلی، برای G312 هرگونه بارگذاری و طراحی منوط به مطالعات محیطزیستی و هیدرولوژیک و طرحهای مصوب شده است. همچنین ساختوساز در مسیر رودخانه و حریم قانونی آن ممنوع است. به زبان ساده، G312 را نباید با یک پهنه معمولی مسکونی اشتباه گرفت. این کد به محدودهای مربوط است که روددره، آب، محیط زیست و حفاظت از فضای سبز در آن اهمیت اساسی دارد. از همین رو، در پرونده ملک نیز تصریح شده که هرگونه بارگذاری و طراحی باید بر اساس مطالعات زیستمحیطی و هیدرولیک و طرحهای مصوب انجام شود. اما …
۲۰ درصد جنوبی ملک و مسئله گسل
موضوع دوم، گسل است. در پرونده مربوط به طرح ساختوساز، حدود ۲۰ درصد از بخش جنوبی ملک در حریم گسل اصلی ذکر شده است. بنابراین پرسش اصلی فقط این نیست که «چند طبقه میتوان ساخت؟» بلکه پیش از آن باید پرسید کدام بخش زمین، با چه فاصلهای از گسل و مسیل، با چه مطالعات ژئوتکنیکی و هیدرولوژیک و با چه نوع سازهای قابلیت ساخت دارد؟
از پیشنهاد دو برج ۳۵ طبقه تا تصمیم شورای عالی شهرسازی
در سال ۱۴۰۱، پیشنهاد احداث دو برج ۳۵ طبقه در این زمین مطرح شد.
طبق پرونده، در این طرح مقرر شده بود ۷۰ درصد ملک برای احداث پارک و تأمین فضای سبز عمومی به شهرداری واگذار شود و در ۳۰ درصد باقیمانده، پروژه بلندمرتبه اجرا شود. در پیشنهاد اولیه، زیرزمینهای دوم تا هشتم برای پارکینگ و مشاعات، زیرزمین اول برای فعالیت ورزشی و آموزشی، همکف برای لابی، سالن اجتماعات، بخش تجاری و رستوران و طبقات اول تا ۳۵ برای حدود ۱۴۰ واحد مسکونی در نظر گرفته شده بود. اما این پایان ماجرا نبود.
در سال ۱۴۰۳، شورای عالی شهرسازی و معماری مجوز ساخت را صادر کرد. طبق متن منتشرشده در پرونده، ساخت بنا به صورت سه طبقه روی همکف با سطح اشغال حداکثر ۶۰ درصد، معادل حدود ۶۵۱۶ مترمربع زیربنا در پایه، و ۲۱ طبقه در بدنه از طبقه چهارم تا بیستوچهارم با سطح اشغال حداکثر ۴۰ درصد و حدود ۳۰۴۰۶ مترمربع زیربنا در بدنه در نظر گرفته شده است. زیرزمینها نیز با سطح اشغال ۶۰ درصد برای پارکینگ، انبار، تأسیسات و فضاهای ورزشی و خدمات مربوطه پیشبینی شدهاند. حداقل ۴۰ درصد عرصه نیز باید به فضای سبز باز اختصاص یابد.
یاشار سلطانی؛ هشدار درباره باغ و برجها
این پرونده پیش از تخریب عمارت نیز در فضای رسانهای مطرح شده بود. یاشار سلطانی، روزنامهنگار و فعال حوزه افشای تخلفات شهری، در ۷ تیر ۱۴۰۲ در مطلبی درباره درخواست ساخت دو برج ۳۵ طبقه توسط سپاه در باغ خیامی نوشت که این باغ در مسیل سیلابی ولنجک و روی گسل اصلی قرار دارد و درخواست ساختوساز آن در سال ۱۴۰۱ در کمیسیون ماده ۵ مطرح شده بود.

وزارت میراث فرهنگی، گردشگری و صنایع دستی (مگص) چه کرد؟
یکی از حساسترین بخشهای پرونده، موضوع میراث فرهنگی است. در اسناد مربوط به سال ۱۴۰۱ آمده که معاونت وزارت میراث و گردشگری با طرح موافقت کرده است. در بررسی شورای عالی شهرسازی نیز موضوع استعلام از میراث فرهنگی، گردشگری و صنایع دستی استان تهران درباره ساختمان موجود مطرح شده است.
خانهای که شاید میتوانست موزه باشد
یکی از پرسشهایی که درباره این ملک مطرح شده، این است که چرا خانه خیامی به یک مکان فرهنگی تبدیل نشد؟ ایده تبدیل این مجموعه به موزه خودرو از نظر منطقی قابل فهم است: خانه متعلق به یکی از بنیانگذاران ایرانناسیونال، درختان و باغ تاریخی، خاطرات خانوادگی، پیوند با پیکان و تاریخ صنعت خودرو، همگی میتوانستند مجموعهای منحصربهفرد بسازند. پیشنهادی که به نام موزه خودرو ایران توسط کارکنان قدیمی ایران ناسیونال مطرح شده بود.
فیلمی درباره برادران خیامی؛ اما خانه کجای روایت است؟
درباره زندگی احمد و محمود خیامی نیز آثار تصویری ساخته شده است. از جمله، مستندی با عنوان «میراث ماندگار ـ برادران خیامی، بنیانگذاران ایران ناسیونال» منتشر شده که زندگی این دو برادر و مسیر آنها از مشهد تا ایرانناسیونال را روایت میکند. همچنین روایتهایی درباره زندگی برادران خیامی توسط چهرههایی مانند پرویز پرستویی منتشر شده است. اطلاع دقیق ندارم که در این فیلم به این خانه اشاره شده است یا نه؟
فرزندان خیامی و خاطرات یک خانه
در برخی از پرونده نامهایی مانند مرسده خیامی، شراره خیامی، علی خیامی و شهرزاد خیامی در قالب خاطرات و روایتهای محلی آمده به عنوان اعضاء و فرزندان محمود خیامی آمده است. یکی از همین خاطرات میگوید کودکان مدارس را برای بازدید به کارخانه میبردند و از آنها پذیرایی میکردند. چنین روایتهایی نشان میدهد ایرانناسیونال برای نسلهایی از کودکان فقط یک کارخانه نبود؛ مکانی بود که میشد در آن آینده صنعتی کشور را از نزدیک دید.
کارزاری برای نام خیامی
حتی پیش از تخریب خانه، تلاشهایی برای حفظ نام خیامی در همین محدوده شکل گرفته بود. کارزاری با عنوان «درخواست تجلیل از برادران خیامی؛ بنیانگذاران ایرانناسیونال» از سوی اندیشکده خودرو راه افتاد که پیشنهاد میکرد خیابان «الف» در زعفرانیه، در ضلع شرقی منزل محمود خیامی، به نام «خیابان برادران خیامی» تغییر کند. متن کارزار، خدمات خیامیها در صنعت خودروسازی، تولید پیکان، اقدامات رفاهی برای کارکنان و ساخت مدارس در مناطق محروم را دلیل این پیشنهاد عنوان میکرد.
این کارزار از این جهت اهمیت دارد که امروز، در شرایطی که خود خانه از میان رفته، نامگذاری خیابان مجاور میتواند به یکی از معدود نشانههای باقیمانده از حضور خیامی در این بخش از تهران تبدیل شود.

خانهای که میتوانست بماند
اکنون بخش جنوبی این عرصه قرار است به فضای سبز و پارک اختصاص یابد و بخش دیگر برای پروژه بلندمرتبه مورد استفاده قرار گیرد. در نتیجه، پرسش اصلی دیگر فقط درباره «یک خانه قدیمی» نیست. پرسش این است که آیا میتوان همزمان گفت یک ملک دارای پیشینه تاریخی، باغ، درختان متعدد، روددره، حریم مسیل و گسل است و سپس با مجموعهای از توافقها و مصوبات، بخش قابل توجهی از آن را به پروژهای بلندمرتبه تبدیل کرد؟ و پرسش مهمتر:
در شهری که باغهای تاریخی شمیران یکی پس از دیگری از میان رفتهاند، آیا حفظ خودِ عمارت و باغ بهعنوان یک مجموعه فرهنگی، گزینهای واقعبینانهتر از تخریب و جایگزینی آن با برج نبود؟
خانه خیامی میتوانست موزه صنعت خودرو، خانه ـ موزه خیامی، مرکز اسناد تاریخ ایرانناسیونال یا حتی یک مجموعه فرهنگی کوچک در دل باغ باشد.
▪️میتوانست داستان پیکان را روایت کند؛ از کارواش مشهد تا ایرانناسیونال.
▪️میتوانست داستان مدرسههایی را روایت کند که خیامی ساخت.
▪️میتوانست داستان کارگرانی را روایت کند که در محرم به خانه دعوت میشدند.
▪️میتوانست خاطره زمین تنیس، استخر، بیدهای مجنون، آبشارهای کوچک و رودخانهای را که از میان باغ میگذشت حفظ کند.
▪️و میتوانست در کنار همه اینها، بخشی از خاطره داریوش شایگان و خانواده شایگان را نیز نگه دارد. اما چنین نشد.

از خانه فیلسوف تا برجهای آینده
این شاید مهمترین وجه تراژیک ماجرا باشد. خانهای که روزگاری محل زندگی خانواده داریوش شایگان بود، بعد به خانه یکی از مهمترین کارآفرینان صنعتی ایران تبدیل شد؛ خانهای که در خاطراتش هم فیلسوف حضور دارد و هم پیکان، هم مراسم محرم و هم کارگران کارخانه، هم کودکان مدارس و هم مهمانان خانواده، هم بید مجنون و رودخانه و آبشار و هم زمین تنیس. حالا عمارت از میان رفته است. بر اساس طرحهای مطرحشده، قرار است بخش جنوبی به فضای عمومی و به نام بوستان الف (بوستان جهان دیدگان) تبدیل شود و بخش شمالی عرصه درگیر ساختوساز بلندمرتبه شود.
اینجاست که تصویر نهایی این پرونده عجیب به نظر میرسد، سؤال ساده اما بزرگی باقی میماند:
چگونه در کوچهها و گذرهای نسبتاً باریک این بخش از زعفرانیه، در زمینی که سابقه روددره و مسیل و گسل دارد، قرار است تودهای بلندمرتبه با دهها هزار مترمربع زیربنا شکل بگیرد؟
پاسخ این سؤال فقط در نقشه معماری نیست؛ در مجموعهای از توافقهای شهرداری، مصوبات کمیسیون ماده ۵، نظر شورای عالی شهرسازی، مطالعات ژئوتکنیک و هیدرولوژی، ضوابط میراث فرهنگی و نحوه اجرای واقعی پروژه نهفته است. و شاید مهمترین پرسش این باشد:
اگر خانهای با این همه خاطره قرار بود سرانجام از میان برود، چرا پیش از تخریب، تاریخ آن ثبت نشد؟ نقش وزارت میراث فرهنگی ، گردشگری و صنایع دستس (مگص) چیست؟
اما هنوز میتوان درباره این خانه نوشت، عکسهایش را جمع کرد، خاطرات ساکنان و همسایگان را ثبت کرد، اسناد شهرداری و میراث فرهنگی را کنار هم گذاشت و تاریخ آن را پیش از آنکه آخرین نشانههایش نیز از میان برود، مستند کرد. شاید این تنها کاری باشد که هنوز میتوان برای خانهای کرد که دو بار در تاریخ تهران گم شد؛ یکبار وقتی خانه شایگان دیگر خانه شایگان نبود، و بار دوم، وقتی خانه خیامی دیگر خانه خیامی نماند. و اکنون حتی دیگر خانهای هم وجود ندارد.
این پست با کمک بسیاری از دوستان خصوصا خانم شادی اردلان تهیه شد. سپاس از همگی و به امید روزهای روشن و بهتر …
تمامی اطلاعات و اسناد در بایگانی و آرشیو سفرنویس موجود است.
سفرنویس | Safarnevis برگزاری تورهای تهران گردی، ادیان گردی ، آرامستان گردی و معرفی ناشناخته های ایران زمین