قرار بود چند روزی در سفر باشم ، آن هم با آسودگی خیال برای دیدن تمامی سیاهه ای که داشتم و اطلاعاتی که دوستان درباره مقصد داده بودند، پس از طرف سازمان با آژانس و آژانس با آژانسی دیگر یک تور فول برد ، خریداری کردم (البته قسمت آژانس در آژانسش را نمی دانستم) وقتی به مقصد رسیدیم با یک مسافرخانه برای اقامات روبرو شدیم ، تا بیاییم ثابت کنیم که اینجا آنجایی نیست که قرارمان بود ، شب شد و روز اول پرید! مدیر آژانس آخر می گفت ؛ کارمندشان به جای هتل «…» هتل «آی …» را رزو کرده که متاسفانه «آی…» یک مسافرخانه بیش نبود . برای پیدا کردن جای جدید برای اسکان من و 20 نفر همراه تا پاسی از نیمه شب زمان برد و به هتلی دیگر رفتیم البته برای 1 روز ، چون هتل جدید مهمانهایش فردا می رسیدند و ما باید آنجا را خالی می کردیم ، پس دوباره چمدانها را بستیم و به هتلی دیگر رفتیم آن هم خارج از شهر … و خلاصه در یک سفر سه روز و سه سه شبی ، سه بار مکان عوض کردیم و سه بار چمدان بستیم ، سفر در سفری بود که فقط از آن سیاهه بلند بالا چند مکان را بیشتر ندیدیم ، که گورستان عاشقانش به دلمان نشست.
سفرنویس | SafarNevis برگزاری تورهای تهران گردی، ادیان گردی ، آرامستان گردی و معرفی ناشناخته های ایران زمین
خب شما كافي ه كه اسم اون آژانس رو به من بدين 🙂
شهریار: ما که اسم را دادیم !
این موضوع برای ما خیلی بیشتر دردآوره
می فهمم
شهریار: محمد خان گریه ام در این سفر درآمد