شنبه 29 فروردین 1405 - 11:02 بعد از ظهر

اولین روزمرگی

باور بفرمائید اصلاً و ابداً فکر نمی کردم راه اندازی سفرنویس این همه دردسر داشته باشد ،‌ مخصوصا وقتی امیر خان عزیز هم این اواخر یار نباشد !!! در هر صورت خواستم اولین پست روزمرگیم (برای ثبت در تاریخ) این نباشد ، منظورم خستگی و …. اما نشد. شاید من خودم با خودم مشکل داشتم و نمی دانستم چه می خواهم ، شاید مشکلات شخصی خودم در این چند روز مسبب بود ….

اینجا را با دوستان خود به اشتراک بزارید

4 دیدگاه

  1. تبرییییییییک ، عنوان بسیار خوبی انتخاب کردید ، دردسرهای راه اندازی سایت رو به خوبی درک می کنم ، امیدوارم تو این تصمیمتون پایدار بمونید و خسته نشید ، این سایت بدون شک یکی از بهترین مراجع سفر و اطلاعات تاریخ خواهد شد به امید خدا
    سفرنویسواقعا درست فرمودید؛ پایداری و عدم خستگی … برام دعا کنید.

  2. سلااااااااااااام و درووووووووود ، نبينم خسته باشي شهريار خان! ، البته ما يه خورده دير رسيديم تا حالا بايد خستگيت رفع شده باشه و همچنان استوار و مسمم …….. انشاا… كه همينطوره.
    برم يه سرك بگشم ببينم مطلب جديد چي گذاشتين
    ما ، آتش افتاده به نيزار ملاليم ،
    ما عاشق نوريم و سروريم و صفاييم ،
    بگذار كه – سرمست و غزل خوان – من و خورشيد :
    بالي بگشاييم و به سوي تو بياييم

    فريدون مشيري

    شهریار: سپاس

  3. سلام رفیق یک عالمه تبریک میگویم بسیار سایت جالب و مفیدی شده امیدوارم هر روزش بهتر از دیروزش شود….دوستی با این سایت افتخاری خواهد بود برای وبلاگ ما
    سفرنویسسپاس فراوان از حسن توجه شما

  4. خب الان متوجه شدم كه بخش نظرات در ادامه مطلب نمايش داده ميشه. 🙂 نبينم خسته باشي……… شهريار خااااااااااااااان بازم خسته نباشيد.الان ديگه 3 ماه گذشته. حتمن ديگه رفع شده. اگر نشده بگو تا مشت و مال بياريم خدمتتون قرباااااااااان 🙂
    و باز هم شاملوي بزرررررررررررگ :
    با من از روشنی حرف مي زنی و از انسان که خویشاوند همه خداهاست،
    با تو من دیگر در سحر رویاهایم تنها نیستم…
    سفرنویس نیما جان تا دوستان مشتمال بدهی مثل شما دارم مگر جرات می کنم خسته باشم

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *