سه‌شنبه 26 خرداد 1405 - 1:00 قبل از ظهر

از تنهایی می ترسم

قرار بود که نوروز در سفر باشم ، اما با مخالفت دخترم که می گفت ؛ می خواهد، پای سفره هفت سین بنشیند ، عید دیدنی برود و متقابلا از مهمانهایش پذیرایی کند ، عیدی بگیرد و لذتش را ببرد و در نهایت در سفر نباشد!! روزی که با خانواده دوستِ دخترم به یک گردش یک روزه در بوستان سرخه حصار رفتیم ، می گفت ؛ سفر فقط به صورت دسته جمعی و دوستانه . فکر کنم یا من پیر شده ام یا دخترم دارد زود بزرگ می شود و من تنها !!! در هر صورت تمامی تعطیلات را فارغ از سفر و سفرنویس و تور و … در کنار خانواده بودم ، البته ترک عادت موجب مرض است! یک مهمانی یک روزه به شهر نطنز و روستا شهر طرق رود * داشتم (البته همراه خانواده)

کوچه باغی در شهر طرق رود
کوچه باغی در شهر طرق رود

*روستای طرق رود در سال گذشته با مصوبه دولت تبدیل به شهر شده

اینجا را با دوستان خود به اشتراک بزارید

4 دیدگاه

  1. عالي بوده استاد.
    تشويقش كن به سفر دختر گلمون رو جوانمرد و جواندل

    شهریار: جناب آقای انصاری ، فکر می کنم ، خودش باید ، علامقند به سفر شود تا اجبار ، اما تشویق در دستور کار است

  2. سلام
    جساراتاً به دخترتان حق می دهم :)) حالا شهریار کوچک هم خیلی زود بزرگ می شود و هم قدم شدن پدر و پسر قطعاً چیز دیگری است. عشق به هر چیزی ابتدا باید از دل باشد حتی عشق به سفر. سفر خوب است اما عاشقانه سفر کردن چیز دیگری است …

    شهریار: سلام بر شما ، از سفر نرفتن نمی هراسم ، یا اینکه دخترم علاقمند به سفر باشد یا خیر!! از تنهایی می ترسم

  3. درود جناب شهریار.
    چه عجب که تعطیلات نوروزی را تمام کردید و دست به قلم شدید…
    تلخ و شیرین داستان بچه های این دوره همین است که اختیار زندگی والدین را هم در دست میگیرند. کسی چه میداند؟ شاید به این ساختار شکنی احتیاج داشتید…

    شهریار :‌ سپاس ، به امید دیدارتان در سنگی

  4. ” از تنهایی مگریز
    به تنهایی مگریز
    گهگاه آنرا بجوی و تحمل کن
    و به آرامش خاطر مجالی ده ”
    مارگوت بیکل

    شهریار: سلام و سپاس

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *