آقای رامبد جوان خدا رو شکر، این خانه بهروز وثوقی نبود و خدا رو شکر تا به حال تخریب نشده، اما این خانه احمد سهیلی خوانساری؛ پژوهشگر، شاعر، نویسنده و … است! و وای به حال …
داستان خانه بهروز وثوقی؛
دو ماه پیش خبری منتشر شد مبنی بر اینکه بنیاد مستضعفان خانه ای را که متعلق به بهروز وثوقی (خلیل) را به مزایده گذاشته، بهروز وثوقی تاثیرگذارترین، فراموش نشدنىترین، سرشناس ترین و … بازیگر تاریخ سینماى ایران هست و خواهد بود.

متن مزایده چنین بود؛ خانه ای در خیایان نجات الهی (ویلا)، خیابان شهید ابوالقاسم فلاح پور، پلاک 25، به مساحت 938 متر، ویلایی دو طبقه، با پهنه M13 (مختلط تجاری،اداری، خدماتی، مسکونی) به قیمت پایه 108808000000 ریال، با شرایط 30% نقد، 10% زمان تحویل، الباقی 30 ماهه
بیشتر رسانه ها این خبر را پوشش دادند و بعضی از اهالی هنر نیز در صفحات شخصی خود واکنش. رامبد جوان در صفحه اینستاگرامش نوشت؛
سلام. خبرى خوندم مبنى بر مزایده گذاشتن ملکى که منسوب به بهروز وثوقى (تاثیرگذارترین و فراموش نشدنىترین بازیگر تاریخ سینماى ایران) است. اگر این خبر درست باشد واى به حال مسئول و مردم و هنرمندش. انشاالله که واقعیت نداشته باشد و اگر واقعیت دارد خبر تکذیبش را فردا منتشر شده و رسمى بخوانیم. (حتما مسئولى موجه توضیحاتى بدهد انشاالله.)

اما پس از بررسی ها و گفتگوی دوستان با بهروز وثوقی مشخص شد؛ ایشان قبل از اتفاقات بهمن 57 تمامی اموال خود را فروخته و راهی غربت شده است. پس رامبد جوان در همان صفحه چنین نوشتند:
سلام. مطلب قبلى مبنى بر فروش مزایدهاى ملک بهروز وثوقى توسط دوستان آگاه به موضوع تکذیب شد. خداروشکر. که البته اگر واکنش نشون نمىدادم رو دلم میموند.

از طرف دیگر نوید محمدزاده، بازیگر سینما در صفحه اینستای خود نوشت؛
علت پاک کردن پست قبلی: دوستان اصلا آقای وثوقی چنین ملکی نداشتهاند. بازارگرمی به اسم ایشون برای فروش بالای اون ملکه! چقدر تلخه از نام این اسطوره و احساسات مردم سوء استفاده میکنن برای ارزش گذاشتن و بالا بردن رقم ملکشون! شرم آوره.

این اول داستان بود؛ کسی به فکر میراث اصلی این سرزمین نبود، میراثی که می شود تا سالها باقی بماند، کسی کاووش نکرد که این ملک برای کیست؟ یعنی میراث مهم نبود! این خانه متعلق بود به احمد سهیلی خوانساری پژوهشگر، کتابشناس، خطاط، عتیقه شناس، نویسنده، شاعر و …

پس از بررسی اسناد ثبت و همچنین تماس های مکرر با همسر مرحوم سهیلی (بانو درودیان) و تایید ایشان، مشخص شد، آقای احمد سهیلی خوانساری در مقطعی 7 ساله مالک و ساکن این عمارت بودند.


احمد سهیلی خوانساری کیست؟
احمد سهیلی خوانساری فرزند غلامرضا سهیلی خوانساری (از نوادگان میرزا محمد خوانساری) و زاده سال 1291 در شهر تهران
احمد سهیلی خوانساری در بازار حلبی سازها، مقابل منزل ملک التجار کتاب فروشی داشت و کتاب های فارسی و عربی چاپ می کرد.
احمد سهیلی خوانساری از کودکی با کتاب و مطالعه آشنا شد و پس از اتمام تحصیلات در ۱۳۱۴ به کار در کتابخانهٔ ملک مشغول شد و ضمناً در تنظیم و ثبت و فهرست برداری کتابها و نسخههای خطی، با حسین آقا ملک، همکاری میکرد. در سال ۱۳۱۶ به سمت سرپرست کتابخانهٔ ملک انتخاب شد و چهل سال در این سمت بود. احمد سهیلی خوانساری با ادبای عصر خود مثل وحید دستگردی و محمدعلی ناصح و شاهزاده افسر معاشرت داشت و دانش آموخته اساتیدی چون مجدالدین نصیری امینی، حسن زرینخط، امیرالکتاب، علی درودی و میرزا هادی تجویدی و حسین الطافی بود.

احمد سهیلی خوانساری بعد از انقلاب بیشتر در فرانسه اقامت داشت و یک سال آخر عمر خود را در تهران بود و با صندلی چرخدار جابهجا میشد و در نهایت امر در 8 مرداد 1373 در تهران مرحوم و در آرامگاه خانوادگی خود در آرامستان امامزاده عبدالله شهر ری دفن شد. از وی تالیفات و دیوان اشعار زیادی به یادگار مانده است.

سرانجام خانه احمد سهیلی خوانساری؛
حال باید تاسف خورد به حال مردم، مسئولین و هنرمندانی که به این موضوع واکنش نشان ندهند! میراث ما در حال فراموشی است و به زودی این ملک توسط بنیاد مستضعفان به فروش خواهد رسید و هیچ هنرمند، پژوهشگر، نویسنده، شاعر و … واکنشی نخواهند داشت و خدا رو شکر این خانه بهروز وثوقی نیست!
ته نویس) دلم نیامد یکی از غزال های این بزرگ مرد را در اینجا نیاورم؛
سنگدلا چرا دگر جور و جفا نمی کنی جور و جفا بکن اگر مهر و وفا نمی کنی
هر چه غم و بلا رسد از تو به جان ما رسد دور ز جان خستگان رنج و بلا نمی کنی
ایکه ترش نشسته ای تیغ چرا نمی کشی زخم چرا نمی زنی قهر چرا نمی کنی
زخم دگر بنه به دل مرهم اگر نمی نهی درد دگر بده اگر خسته دوا نمی کنی
عهد هرآنچه می کنی وعده به هرکه می دهی عهد ز یاد می بری وعده وفا نمی کنی
در ره دوست شسته ای دست اگر ز جان دلا جان به لب رسیده را از چه فدا نمی کنی
ای بت سرو قامتم منتظر قیامتم خیز چرا نشسته ای فتنه به پا نمی کنی
تیر غمم زدی به جان تا که به خون نشانیم هر چه کنی بکن بتا زانکه خطا نمی کنی
کیست سهیلی ای صنم خسته دلی ز درد و غم کام دل شکسته ام از چه روا نمی کنی
سفرنویس | SafarNevis برگزاری تورهای تهران گردی، ادیان گردی ، آرامستان گردی و معرفی ناشناخته های ایران زمین
بنیاد “مستضعفان” انقلاب اسلامی!
مسخره س واقعا!
شهریار: چی بگم!
سخته دیدن اینکه هیچکس جای خودش نیست اما امیدوارم به همان امید کم که یه روز خوش بیاد …
شهریار: همه ما به امید زنده ایم
جالب این هست که تمام خانه های متروکه به نام بنیاد مستضعفان هست !!
و چه ناراحت کننده که این خانه ها این طور به دست فراموشی سپرده شدن و خیلی راحت به مزایده گذاشته میشن!!
شهریار: تاریخ و میراثمان مصادره و به مزایده گذاشته شده
40 سال است که اموال همه در هم مخلوط شده… این همه مشکل برای همین است. ملک مصادره ای، میوۀ باغ مصادره ای، محصولات کارخانه های مصادره ای… آدم دیوانه می شود.
شهریار: میراثمان مصادره شد، افسوس
شاعران جرمشون ازهمه بیشتره که عکس العمل نشون ندادن
شهریار: کلا ما آدمهای جو زده و جو گیری هستیم، یک نفر هم واکنش نشان نداد، افسوس به این سرزمین و به این مردمان
جالبتر اینه که طی دو سه سال اخیر، بنیاد مستضعفان یهویی تصمیم گرفته تمام این املاک رو تبدیل به پول کنه. خیلی جالبه
شهریار: دقیقا ، باید توسط سیاسیون و جامعه شناسان بررسی شود
تمام املاک مصادره از طرف بنیاد شهید مستضعفان بدون رضایت صاحبان مصادره و غصبی میباشد،، در مال غصبی هم هیچ خیری نیست و روز حساب خواهد رسید