یکشنبه 30 فروردین 1405 - 3:33 قبل از ظهر

ردی مرز

وقتی دلت می گیرد از این همه نامردی ! از این همه بی معرفتی !! از این همه دزد که پیرامونت فراوانند !!! فقط می توانم در اینجا بنویسم تا شاید تخلیه شوم همین ، سرگذشت افغانی ها را در ایران در سه اپیزود بخوانید اولین اپیزود sms  بود از یک کارگر افغانی ، شاید وقتی در سمینار لهستانی ها گفتم ما چقدر عوض شده ایم ، چه تفاوتی است میان یک افغانی در حال حاضر و یک لهستانی در هفتاد سال پیش … به خیلی ها برخورد که لهستانی ها کجا ! افغانها کجا! اما یادشان رفته بود که هر دو انسانند …

اپیزود اول sms از یک افغانی:
بچا از همتون طلب بخشش می خوام ، چرا چون ردی مرز شدم الانم تو اورگاهی برامینم ، فقط وقت افطاری ، همتون دعا کنید که تو افغانستان الاف بیچاره نشم ، چون پولم اونجاس ، حساب کتاب نکرده ، فریستادن منو ، فعلا خداحافظ ، من و حلال کنید!!
*ردی مرز = بازگرداندن اجباری افغانها از مرز به کشورشان

اپیزود دوم یک پیمانکار:
پیمانکاری کارگران افغان می گیرد ، چهار ماه برایش کار می کنند ، خودش با نیروی انتظامی تماس می گیرد که در کارگاهی از اتباع خارجه استفاده می کنند ، نیروی انتظامی آنها را می گیرد و رد مرز می کند.
نکته: در این چند ماه پیمانکار مزدی به کارگران نداده !!!

اپیزود سوم مرگ:
افغانی ها گریه می کنند در سوگ دوستشان ، هموطنشان که در زیر آوار مانده ، پیمانکار می گوید ؛ نمی خواهد دوباره بکنید ، همان زیر باید یماند ، برایم دردسر دارد ، اگر خبری درز کند ، پول این چند ماه کارتان را نخواهم داد.
نکته : مرگ بر این زندگی و این ….

اینجا را با دوستان خود به اشتراک بزارید

2 دیدگاه

  1. دیگه خیلی بابامو دوست دارم. مردیه که برای خونوادش همه کار میکنه. اونم از این دنیا و ادماش دل خوشی نداره. دیگه خیلی مبایلمو دوست دارم. برادر نرگسو خیلی دوست دارم. ولی دلم از دسته خودش خیلی گرفته ، بماند که چرا دلم گرفته.

    شهریار: شما؟؟؟؟

  2. واقعا درد داره …
    منم از این قبیل بسیار دیدم

    شهریار: درد که چه عرض کنم ، گریه آور است … هر روز دارم می بینم

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *