در ساعت 10 و بیست و شش دقیقه صبح 28 آذر ماه سال 1380 برای اولین بار، نوشتن در محیط مجازی را تجربه کردم، البته با کمک دوستی مجازی، به نام هودر (سردبیر خودم) که از حسن اتفاق در ماه گذشته از بند آزاد شد! اصلا نمی دانم هودر که بود و که هست! اما تجربه زنده بودن با نوشتن را، از او آموختم و هنوز بعد از سیزده سال از نوشتن لذت می برم … با این متن نوشتن را آغاز کردم؛
گفتند: نخنديد … خنده بر لبانمان خشكيد
گفتند: ايمان بياوريد … سعي به باور كرديم
گفتند: نبينيد … چشمانمان را بستيم
گفتند: نگوئيد … ما نگفتيم
گفتند: نيانديشيد … نتــــــــوانستيم

نوشتـــيم ، چاپ نشد
گفتـــــيم ، شنيده نشد
اينك خوش دار كه شب گذشته است و شفق طلايه دار صبح آزاديست.
ميخوانيم و باك نداريم كه سپيده را نور باشيم.
سحر در عطر آفتاب به گل خواهد گفت :
كه اگر گفتيم ، شكفتيم و گفتيم آنچه را كه آزرده بود ياران را ، و اگر مرديم دل به اسارت نسپرديم
ته نویس؛ متن فوق از کاستی بود به نام ساعت 25، کاستی که در بساط یک دستفروش در میدان سیداسماعیل در سال 71 خریدم، کاستی بدون جلد، که از طرف دانشجویان مسلمان در سال 1357 پر شده بود!!
سفرنویس | SafarNevis برگزاری تورهای تهران گردی، ادیان گردی ، آرامستان گردی و معرفی ناشناخته های ایران زمین
سلام و درود
بسیار عالی…راهتان هموار باشد و موفقیت قرینتان!!!
شهریار: سلام و سپاس از مهرتان
سلام
مستدام باشید
شهریار: درود، بهروز باشید