در چهاردهم دی سال 1292 هجری شمسی، در پی اجرای یک پرواز نمایشی در آسمان تهران توسط خلبانی لهستانی با یک هواپیمای دو باله سبک، اولین هواپیما در زمان احمدشاه قاجار به ایران وارد شد. داستان این ورود خواندنی است …
درباره ی ورود نخستین هواپیما به تهران و سیر تکاملی مسافرت های هوایی نقل های گوناگونی است؛

روایت اول؛ راوی سیدمسعود نوربخش در کتاب تهران به روایت تاریخی:
در مورد چگونگی ورود نخستین هواپیما به تهران روایات مختلف است. در تاریخچه پست و تلگراف و تلفن ایران، در شرح ایجاد خطوط پستی هوایی اشاره شده است که در ماه صفر سال 1332 هجری قمری طیاره ای در آسمان تهران نمودار شد و در میدان مشق فرود آمد. فردای آن روز احمدشاه با جماعتی از درباریان و خدمتگزاران دستگاه کشوری و لشگری از آن دیدن کردند و در کنار آن عکسی به یادگار گرفتند.
روایت دوم؛ روزنامه ارشاد از مطبوعات مشهور زمان قاجار:
«خلبانی که آن طیاره را به ایران آورده، قبلاً در چند کشور دیگر هم نمایش هایی داده است و به همین منظور در تهران تعدادی بلیط فروخت که مردم از آن استقبال کردند و عده زیادی هم برای تماشا به بام عمارات رفتند. خلبان مزبور «کوزمینسکی Kozminski» نام داشت و اهل لهستان بود. طیاره او مختصر گردشی بر فراز تهران کرد و به سمت البرز رفت و چند روز بعد قطعات متلاشی شده آن روی چهارچرخه ای اسبی در کنار خیابان علاءالدوله (فردوسی) به سمت میدان توپخانه می رفت!»
روایت سوم؛ آقای حاج سید محمدتقی یکرنگیان ، شاهد پرواز نخستین طیاره:
«در اواخر جنگ جهانی اول (1918-1914 میلادی) قزاق هایی که برای جنگ با نیروهای میرزا کوچک خان به گیلان رفته بودند در بازگشت از آن منطقه، در جنگل های مسیر خود به طیاره ای که سقوط کرده و خلبان آن نیز مجروح بود برخورد کردند. خلبان و هواپیما را با گاری به تهران آوردند. خلبان هواپیما پس از بهبودی، در قصر قاجار «محل ییلاقی قزاقخانه» هواپیما را تعمیر کرد و آماده پرواز نمود و قرار شد هواپیما در آسمان تهران یکی دو پرواز نمایشی انجام داده و پس از آن به روسیه برود. آگهی کردند که در فلان روز در میدان مشق «آئروپلان» پرواز می کند. بلیط برای تماشا در چند نقطه به فروش می رسید. مردم تهران تا آن زمان طیاره ندیده بودند. اسم آن را هم بلد نبودند و آن را «بالون» می گفتند.
دیگر همه جا صحبت از بالون بود. هر کس آن را به نوعی توصیف می کرد. عده ای بلیط تهیه کرده و در روز موعود در میدان مشق اجتماع نمودند. آئروپلان هم از بیابان مقابل «قزاقخانه قصر قاجار» پرواز نمود و در میدان مشق به زمین نشست. من موفق به تماشای آن نشدم زیرا که آن روز تعطیل نبود و من در مدرسه بودم. در مدرسه هم صحبت در اطراف بالون بود و حرف می زدیم. معلمی داشتیم که به ما زبان فرانسه یاد می داد، به او می گفتیم «موسیو میرزا علیمحمدخان» او گفت: «این که پرواز می کند بالون نیست و اسم آن آئروپلان است». با گچ روی تخته یک صلیب کشید و گفت: «اینطور است». چند روز بعد مجدداً خبر کردند که چون بسیاری از اهالی تهران از تماشای پرواز آئروپلان محروم مانده اند، روز جمعه عصر «آئروپلان» در میدان «جلالیه» پرواز می کند، برای تماشا بلیط تهیه نمایید. قیمت بلیط یک تومان و پنج قران است. شور و شعفی در مردم ایجاد شد، در کوچه و خیابان هر جا که می رفتند صحبت از پرواز آئروپلان بود.
صبح جمعه پدرم به من و برادرم هر کدام یک عباسی (چهارشاهی) پول داد و گفت «بعدازظهر با هم از روی خندق (البته برای این که گم نشویم خندق را مسیر ما قرار داد) بین دروازه دولت و دروازه یوسف آباد، آنجا مردم جمعند. شما هم بین مردم باشید تا من هم با دوستانم بیاییم و بالون را که هوا می کنند تماشا کنیم». خلاصه من و برادرم بعد از صرف ناهار حرکت کردیم. هوا سرد بود، ولی آفتاب بود. همان طور که پدرم گفته بود از روی خندق رفتیم. در همین محلی که حالا مجسمه فردوسی قرار دارد (میدان فردوسی) جمعیتی بود. در اول خیابان فیشرآباد (سپهبد قره نی) یک میز و چند صندلی اطراف آن بود و مردم بلیط می خریدند و از آنجا پیاده می رفتند میدان جلالیه که پرواز بالون را تماشا کنند.
من و برادرم هم قاطی مردم شدیم. خیلی سردمان بود. یک فروشنده دوره گردی یک طبق انجیر ریسه ای خشک آورده بود و داد می زد: «آی انجیر، آی انجیر خشک، هر سیری یک شاهی». من و برادرم هر کدام یک سیر خریدیم و قدم زنان خوردیم، خبری از آئروپلان نشد. باز یخ کردیم، یک سیر دیگر انجیر خریدیم. خلاصه هر کدام از ما یک عباسی را که داشتیم یک شاهی، یک شاهی انجیر خریده و خوردیم. جمعیت هم زیاد شده بود و موج می زد.

بالاخره نزدیک غروب شخصی فریاد زد: «آی آمد. آمد. بالون آمد». به دنبال آن صدای غرش موتور هواپیما شنیده شد و طولی نکشید یک هواپیمای کوچک به ارتفاع خیلی کم، به طوری که خلبان آن نیز دیده می شد، در آسمان نمودار شد. از روی یوسف آباد و عشرت آباد دوری زد و از فراز سر تماشاچیان عبور کرد و در میدان جلالیه فرود آمد. صدای هلهله و شادی مردم به فلک می رسید. یکدیگر را در آغوش گرفته و می بوسیدند و جریان را برای هم تعریف می کردند. و دسته دسته این شعر را دم گرفته بودند و می خواندند و دست می زدند:
عرقچین بر سرم بالون هوا رفت …… فرنگی توش نشست پیش خدا رفت
ته نویس اول: بالون برای اولین بار در زمان ناصرالدین شاه و توسط میرزا ملکم خان به ایران آورده شد و در آن زمان مردم عوام به این اختراع «چادر هواکن» می گفتند و مردمی که در آن زمان برای تماشای مراسم چادر هواکن سر و دست می شکستند و می شتافتند این شعر را می خواندند که گویا در این دوره پس از رویت هواپیما آن را نیز تکرار کرده اند:
عرقچین به سرم چادر هوا رفت …….. فرنگی توش نشست پیش خدا رفت!
ته نویس دوم: در برخی منابع قید شده ، این خلبان اهل روسیه شده بود.
ته نویس سوم: دوستانی که می خواهند در مسابقه طراحی پوستر؛ لهستان از نگاه ایرانیان شرکت کنند ، موضوع را مد نظر داشته باشند.
منبع و سرچشمه: انجمن ایرانی تاریخ
سفرنویس | SafarNevis برگزاری تورهای تهران گردی، ادیان گردی ، آرامستان گردی و معرفی ناشناخته های ایران زمین