سرو نگاره های سنگ آرامگاههای مردم اصفهان با عنوان «در سایه سرو» با پژوهش و عکاسی مهدی تمیزی منتشر شد. نماد و نشانه، درخت، سرو، جایگاه سرو در ادبیات اصفهان، سنگ تراشی و سنگ تراشان اصفهان، آسیب شناسی سنگ آرامگاهها و بررسی و تحلیل 44 سرو نگاره سنگ آرامگاه مردم اصفهان (مسلمانان و ارامنه) از نظر گرافیکی و ساختاری، اصلی ترین بارزة کتاب در سایه سرو است. سرو نگاره های بررسی شده در این کتاب، از دوره تیموری تا پهلوی دوم (1455 تا 1962 م.) بوده و نماینده صدها گونه سرو نگاره سنگ آرامگاه در شهر اصفهان است.

این کتاب، بخشی از پروژة زیبایی شناسی سنگ آرامگاههای ایران است که از سال 1380 تاکنون، توسط مهدی تمیزی پژوهش و عکاسی می شود. در سایه سرو با 200 صفحه و به قیمت 15000 تومان از سوی نشر رسم منتشر شده است.
چهار یادداشت به قلم دکتر ناصر نوروززاده چگینی، دکتر مهرداد قیومی بیدهندی، زاون قوکاسیان و مهدی صادقی در ابتدای این کتاب آمده است. که در ادامه می توانید مطالعه کنید.
بخش هایی از یادداشت مهدی صادقی (مدیر نشر رسم) با عنوان “از مسیر پوستر تا مقصد آرم”
دانستن مسیر پدیدآوری سرونگاره های این پژوهش، به چند دسته بندی گوناگون مربوط و مشروط می شود. نخست نباید فراموش کرد که این سرونگاره ها بخشی از یک ارتباط است، نیز بخشی از هنر. یعنی در همین ابتدا جنبه دوگانه کارکردی این آثار محسوس است. دسته بندی نخست همین کارکرد آن است: یکی کارکرد ارتباطی و دیگری کارکرد هنر و زیباشناسی.
این سرونگاره ها بر سنگ مزار دوستان، آشنایان و همشهریان همین سنگ تراش نقش شده و بایستی در مراجعه های مکرر، نام و نشان مرحوم را نمایان کند برای رهگذران. از این جهت سنگ آرامگاه یک وسیله ارتباطی و به نوعی رسانه است. رسانه ای که فقط یک گزاره را اطلاع رسانی می کند: چندی در باره یک نفر؛ کیست؟ کی آمد و کی رفت؟
… بخش پایانی این نوشتار، تشکر از پژوهشگر محترم است که چند سالی را با این پژوهش سرکرده است. در جامعه کنونی ما که “پیتزا” و “پوشاک” دغدغه اصلی اش شده (!)، پژوهش یعنی سُرخوردن با سَر در سراشیبی سقوط و عقب ماندن از “مُد”های مردمان. برای او و برای خوانندگانی که شاید پژوهشگران آتی این مسیر باشند، آرزوی روزهای بهتر دارم.
بخش هایی از یادداشت زاون قوکاسیان با عنوان “منزل آخر”
گفته اند گورستان آخرین منزل است؛ آخر خط زندگی و زندگان. گورستان و قبرها و سنگ های روی قبر آن، مدام به رخ زنده ها می کشند و هشدار می دهد که همه باید در آخر بارشان را اینجا زمین بگذارند.
از سوی دیگر شکل و شمایل کلی گورستان ها و نمای سنگ قبرها در هر عصر و زمانه ای یکی از نمادهای عینی باورهای فرهنگی مردمان آن عصر و زمانه است. جوامع انسانی در اعصار مختلف تغییر می کنند و نمادهای اجتماعی و فرهنگی آنها نیز به اقتضای زمانه متحول یا دگرگون می شود.
یکی از ابزارهای شناخت جوامع انسانی در اعصار مختلف بررسی همین آثار و بناهای به جا مانده از آن دوران هاست؛ آثار و بناهایی که همسو و هماهنگ با شیوه زیست آدمیان در زمان های خاص ساخته شده است. شکل و شمایل گورستان ها و شکل و نوع تزیین سنگ قبرها هم از این دست آثار است. به همین دلیل است که حفظ گورستان ها و سنگ قبرها ضرورت دارد.
ارامنه اصفهان در طول قرن ها، در کنار همنوعان مسلمان خود، همیشه هویت مذهبی و قومی خود را حفظ کرده اند؛ و این امر میسر نمی شد مگر در احترام متقابلی که همیشه بین این دو آیین و مذهب وجود داشته است.
ثبت و مستند کردن این سنگ قبرها، به عنوان نشانه هایی از باورهای یک قوم و ملت در طول زمان نسبت به مرگ و جلوه های نمایش این باورها، کاری ارزشمند است؛ هم ارزشی نوستالوژیک دارد و هم ارزش تاریخی، به عنوان منبعی برای تاریخ نگاران.
بخش هایی از یادداشت دکتر ناصر نوروززاده چگینی با عنوان “صدای سنگ”
نمونه سنگ قبرهایی که در این کتاب معرفی شده، جزیی از مجموعه اسناد دست اولی است که ما را با گذشتة شهر اصفهان مرتبط میسازد.
سنگ قبرها اسناد مستقل از آدمیانی است که میدانستند از خاک برآمده و بر خاک میشوند و این روند برآمدن و برافتادن همچنان در آینده استمرار مییابد. اما از آنجایی که نسلهای رفته به سرعت فراموش میشوند، اسناد آنها نیز در انزوای شهرهای خاموششان ـ یعنی گورستانها ـ از یاد میرود و زندگان در شهرها و روستاهایشان، یاد نیاکان را چون شناسنامههایشان باطل میکنند و در سراشیبی نسیان رها میسازند.
گورستانها در واقع نمایشی از حیات اجتماعی، اقتصادی، علمی و فرهنگی بشر است. جای خفتن آنهایی است که اندیشة زندگی کردن و رشد و تحوّل را به ما به ارث رساندند؛ جای آنهایی است که زندگی امروز حاصل عمل آنهاست. هزاران هزار اندیشمند، عالم، هنرمند، صنعتگر، کشاورز و پیشهور، روزگاری این مُلک را مالک بودند و خط آنها بر سنگ گورهاشان سند مالکیت آن است و حالا چگونه است که فرزندانشان این چنین از به خاطر سپردن نام آنها و بازخوانی حیاتشان روی میگردانند و بیرحمانه به زدودن یاد و خاطرة آنها اراده میکنند؛ و در جای جای این سرزمین، در غفلتی لجام گسیخته، هر روزه صدها سنگ گور نیاکان خود را خرد و صدای بر سنگ نشستة آنها را در گلو خفه و جای خفتن و آرامش آنها را لگدمال زندگی امروز خود میکنند.
اگرچه هنوز اندام گورستانهای بزرگی را میتوان دید، ولی طی چند دهة اخیر، بسیاری از آنها ـ چه در شهرها و چه در روستاها ـ به دلیل توسعه و عمران و بازسازی و به بهانه نیاز زائران، ناآگاهانه و در بسیاری موارد عامدانه و سودجویانه تخریب شده و بر اثر نبود فهم صحیح در دستاندرکاران و متولیان امور، گنجینههایی از اسناد ملی و فرهنگی این سرزمین را برای همیشه به باد فنا میدهند. آنچه میماند معدودی سنگهای قبر شکسته و ناقص است که حال، دست سرنوشت تعدادی از آنها را در اختیار پژوهشگر دل سوختهای قرار داده است تا با ثبت و ضبط و مطالعه آنها، لکة کوچکی از آنچه که میتوانست باشد به نمایش درآورد.
بیتردید اصفهان نیز همچون دیگر شهرهای تاریخی و فرهنگی این سرزمین و دنیای اسلام از صدمات چنین غارتی به دور نمانده و گورستانهای بزرگ و تاریخی آن از جمله “تختفولاد” و “گورستان ارامنه” این شهر، دستخوش تخریبهای جبران ناپذیر شده است.
نگارندة کوشا و محترم این کتاب سعی دارد تا گوشهای ـ اگرچه کوچک و کوتاه ـ از این ارزشهای ماندگار را با معرفی معدودی از این اسناد بیمانند در اختیار خوانندگان آن قرار دهد. بیتردید کوششهایی از این دست میتواند و باید بتواند ما را به وظیفة سنگین حفاظت، حراست و حمایت از این ارزشها آگاه سازد و مسئولان و متولیان را در سطوح گوناگون اجتماعی و فرهنگی و مخصوصاً دینی، به ادای وظیفة خود مصممتر سازد و گورستانهای شهری و روستایی این مرز و بوم را، که نقشی بیبدیل در وحدت ملی و هویت فرهنگی ما دارند، به حیات شهری و روستایی ما بازگرداند.
بخش هایی از یادداشت دکتر مهرداد قیومی بیدهندی با عنوان “نسبت میان سرو و قامت یار”
نوشته های دیگر سفرنویس در همین خصوص؛ما، نگارندۀ این سطور و خوانندۀ این کتاب، نخستین بار نیست که با موضوع و مضمون سرو مواجه میشویم. ما، همچون بسیاری از ایرانیان دیگر، پیش از این بارها و بارها به سرو اندیشیدهایم. وقتی که دوست هنرمند و پژوهشگرم، آقای مهدی تمیزی، به بنده این افتخار را داد که یادداشتی بر کتاب سنجیده و پرمایه و زیبای او بنویسم، یک بار همۀ چهل سال گذشته را از منظر یاد و فکر سرو مرور کردم:
از زمانی که کودکی دبستانی بودم و در باغ ارم شیراز، نخستین بار نام سرو ناز را از پدرم شنیدم؛ تا شیفتگی و خشوع در پیش قامت رعنای سروهای باغ فین و باغ شاهزادۀ ماهان؛ تا بارها و بارها اندیشیدن در ابیات حافظ و سعدی و مولانا و جستن نسبت میان سرو و قامت یار.
بنده و شما هزار بار به تفاوت سرو و دیگر درختان اندیشیدهایم؛ به اینکه سرو رها و راست بالا میرود؛ هزار بار به این معنای حافظ فکر کردهایم که سرو از بار غم تعلق آزاد است و اگر دستش از میوه تهی است، از آن روست که همۀ آزادگان تهیدستاند. بارها در سروهای قالیهای باغی نظر کردهایم؛ در سروهایی که جدول قاب نقاشیهای ایرانی را میشکند و بیرون میرود؛ در سروهای فربهی که سر خم کرده و به صورت بتۀ جقه در بافتهها ظاهر شده است.
اما این کتاب ما را به اندیشهای تازه دربارۀ سرو آشنایمان میخواند: چهلوچهار سنگ قبر با نقش سرو، که تنها نمونههایی اندک از صدها نمونۀ از میانرفته در اصفهان و دیگر جاهای این سرزمین است. چه نسبتی است میان سرو و مرگ؟ سرو درخت است و درخت نشان زندگی و خرمی است، نشانی از باغ بهشت است؛ اما این صفتِ همۀ درختان است. پس چرا از میان آن همه درختان و گیاهان، سرو را برای سنگ قبر برگزیدهاند؟ این البته موضوعی شایستۀ تحقیق است.
سرو پیکانی است از زمین به سوی آسمان. هر درخت ریشهای در زمین دارد و ساقهای و شاخههایی. اگر به هر درخت در افق نظر کنیم، درخت در زمینهای است که خط افقْ آن را به دو نیم میکند: نیمی زمین و نیمی آسمان. درخت از زمین برمیآید و بالا میرود و چترگونه میگسترد و شاخههایش را در آسمان پیرامون فرومیبرد. لیکن سرو چنین نمیکند. سرو خود را در قید آسمان پیرامون درنمیآورد و راست بالا میرود؛ به سوی بالاترین آسمان، به سوی بینهایت. سرو از زمین آغاز میشود و چشم ادراک آدمی را تا بینهایت به سوی آسمان میکشد. سرو سربلند است و سر بر آسمان میساید. نوک سرو آسمانشکاف و آسمانسای است.
سرو چنگی در پیرامون نمیزند تا از نیروی شگرفش به سوی آسمان چیزی بکاهد. سرو به سوی آسمان میپرد؛ میجهد. سرو فوران تمنای زندانیان زمین است؛ تمنای رهایی از قید ماده و پریدن به سوی آسمان بیانتها. سرو آزادهای است که از قید دیوان دنیای زیرِ زمین رهیده و به آسمان جهیده است؛ سرو قامت بلند تمنای آدمی است.
سرو با ابر هم سر و سرّی ندارد؛ شاخههای درهمی ندارد که ابرها در آن لانه کنند. سرو گیسویی ندارد تا آن را به دست باد بسپارد. سرو به ابر و باد هم دل خوش نمیکند؛ یکسره عزم آسمان دارد؛ عزم بلندای آسمان، آنجا که دست ابری و بادی نمیرسد.
وزش باد فرصتی است برای عشوهگری سرو در چمن روزگار. او نیک میداند که بادهای روزگار گذرنده است؛ اندکی خم میشود و به زورمندیهای گذرای زمانه شیوهای میکند، تا باد درگذرد و باز راست گردد. در همین خم شدنهای گذراست که جنبههایی نادیده از زیبایی قامت خود را عیان میکند.
سرو صورتی قرینه دارد؛ حاصل کارگه خراط عجبنقش است که همهسوی آن را یکدست و همانند ساخته است تا به هیچ سو متمایل نباشد. سرو به مناره میماند: حلقومی برای آواز خدایی.
قبرْ ما را به درون زمین میخواند؛ نقش سرو ما را به فرارفتن از زمین. نقش سرو نشان جان صاحب قبر است که، بررغم تنش، از قید تن و زمین رهیده و به آسمان رفته است. نقش سرو بر گورْ نشان رهیدن از تعلقهاست. کدام نقشْ بهتر از سرو میتواند قاب سرد و سنگین خاک و سنگ را بشکند؟ نقش سرو نشان تمنای یارانِ صاحب قبر برای رهایی و شکستن زندان جهان است.
در سایه سرو مهدی تمیزی (بهمن ماه 1391)
سفرنویس | SafarNevis برگزاری تورهای تهران گردی، ادیان گردی ، آرامستان گردی و معرفی ناشناخته های ایران زمین