عضویت در سفرنویس

register-image

تورهای سفرنویس

tour-image

آمار سفرنویس

counter-image
2905 سفر
125400 همسفر

خاطره بازی؛ خانه سردار سپه (رضاخان پهلوی) در تور خانه های قجری

خانه سردار سپه (رضاخان پهلوی) یکی از عمارتهایی بود که در تور خانه های قجری از آن بازدید میشد، رضاخان پهلوی یا رضاشاه قبل از پادشاهی و زمانی که وزیر جنگ بود و لقب سردار سپه برای وی انتخاب شد، در این خانه اسکان داشت.

خاطره بازی؛ خانه سردار سپه (رضاخان پهلوی) در تور خانه های قجری
خاطره بازی؛ خانه سردار سپه (رضاخان پهلوی) در تور خانه های قجری

در تور خانه های قجری فارغ از موضوع معماری (از دوره ناصری تا دوره احمدشاه) تاریخ ایران معاصر در این برنامه بررسی میشد و سناریو این سفر، قبل از تولد سفرنویس و زمانی که وبلاگ ایرانگری شهریار را داشتم نوشته و اجرا شده بود (اواخر دهه 80) و نقطه طلایی تور در همین خانه بود و مباحثی که مطرح می شد، گفتگوهایی که دغدغه مردم بود و هر روز در ذهنهای کنجکاو مردم ایران زمین درباره رضاخان بزرگ و خدمات و … ایشان مطرح می شود.

خاطره بازی؛ خانه سردار سپه (رضاخان پهلوی) در تور خانه های قجری
خاطره بازی؛ خانه سردار سپه (رضاخان پهلوی) در تور خانه های قجری

تور خانه های قجری بیش از 50 بار برگزار و با توجه به گستردگی خانه های قاجاری شهر تهران، سناریوی تور خانه های قجری 2، 3، 4 و 5 و … نوشته و اجرا شد. اما این تور اول به عنوان یکی از بهترین تورهای سفرنویس بود و هست (البته به نظر خود من) و دوست داشتم این خاطره بازی در 24 اسفند و زمان زادروز رضاشاه کبیر در سفرنویس نوشته و درج می شد، پادشاهی که در کنار دیکتاتوری، خدمات بسیاری برای این سرزمین داشت، یادش گرامی

خاطره بازی؛ خانه سردار سپه (رضاخان پهلوی) در تور خانه های قجری
خاطره بازی؛ خانه سردار سپه (رضاخان پهلوی) در تور خانه های قجری
خاطره بازی؛ خانه سردار سپه (رضاخان پهلوی) در تور خانه های قجری
خاطره بازی؛ خانه سردار سپه (رضاخان پهلوی) در تور خانه های قجری
خاطره بازی؛ خانه سردار سپه (رضاخان پهلوی) در تور خانه های قجری
خاطره بازی؛ خانه سردار سپه (رضاخان پهلوی) در تور خانه های قجری
خاطره بازی؛ خانه سردار سپه (رضاخان پهلوی) در تور خانه های قجری
خاطره بازی؛ خانه سردار سپه (رضاخان پهلوی) در تور خانه های قجری
خاطره بازی؛ خانه سردار سپه (رضاخان پهلوی) در تور خانه های قجری
خاطره بازی؛ خانه سردار سپه (رضاخان پهلوی) در تور خانه های قجری
خاطره بازی؛ خانه سردار سپه (رضاخان پهلوی) در تور خانه های قجری
خاطره بازی؛ خانه سردار سپه (رضاخان پهلوی) در تور خانه های قجری
خاطره بازی؛ خانه سردار سپه (رضاخان پهلوی) در تور خانه های قجری
خاطره بازی؛ خانه سردار سپه (رضاخان پهلوی) در تور خانه های قجری
خاطره بازی؛ خانه سردار سپه (رضاخان پهلوی) در تور خانه های قجری
خاطره بازی؛ خانه سردار سپه (رضاخان پهلوی) در تور خانه های قجری

ته نویس اول) دوست داشتم لیست تمام همسفران سفرنویس در تور خانه های قجری و کسانی که از عمارت بازدید کردند را در اینجا می نوشتم اما لیست خیلی طولانی و بلند بالا بود، در هر صورت سفرنویس منتظر خاطرات شما عزیزان از این تور و خانه است.
ته نویس دوم) از همان روزهای گذشته تاکنون، انگهای فراوانی به سفرنویس برای اینکه این خانه در فهرست مکانهای مورد بازدید بود ، زده شد و حتی این اواخر نامه ای هم به میراث توسط یکی از مدعیان خبرنگاری ارسال شده بود که چرا از این خانه بازدید می شود و چرا سفرنویس این کار را می کند!
ته نویس سوم) امیدوارم به زودی فرصت کنم اطلاعت کامل این عمارت را در سفرنویس منتشر کنم و امیدوارم زودتر بازدید این عمارت برای عموم شهروندان مهیا گردد.

خاطره بازی؛ خانه سردار سپه (رضاخان پهلوی) در تور خانه های قجری
خاطره بازی؛ خانه سردار سپه (رضاخان پهلوی) در تور خانه های قجری

ته نویس چهارم) این گزارش بدون اجازه و با افتخار تقدیم می شود به دوست، همسفر و همکارم، بانو فرانک فربد، به امید دیدار و سفری دوباره با شما و تکرار و مرور خاطرات گذشته

اینجا را با دوستان خود به اشتراک بزارید

همسفران

  1. زهره موسوی

    درود دوستان
    بله، ما یه روز رفتیم خانه رضاخان ، تشریف نداشتند . با این وجود در حیاط خانه از ما پذیرایی شد. یادداشت گذاشتیم که : آمدیم , اما …
    اولین همسفری من با سفرنویس از همین خانه های قجری شروع شد. اون موقع هنوزسفرنویس نامگذاری نشده بود. اینکه با همراهی دوستانی با صفا تو خیابونای شهر بگردی و بخوای یه جور دیگه ببینی . آدما ، خونه ها ، خیابونا …. خلاصه پاگیرمون کرد. خونه ها رو میگشتیم و شکفت زده میشدیم و خلاصه کیفور. تا رسیدم خونه سردار سپه رضاخان. گفتم که تشریف نداشتند. سرزده رفته بودیم. در حال گشت و گذار یهویی موبایل ما صداش دراومد. جواب دادیم. رئیس محترم بود. آخه روز تعطیل کاری این دیگه جه کاریه آخه. خلاصه پرسیدند: جایی هستید؟ گفتم :بله. گفتند: کجا به سلامتی ، میهمانی تشریف دارید؟ ما هم در کمال صداقت گفتیم :بله، منزل رضاخان!!! خلاصه داستانی شد برامون. ولی خاطره ای شد بس به یاد ماندنی.
    بله, ما یه روز رفتیم خانه رضاخان، تشریف نداشتند.

    شهریار؛ سلام بر شما، آره اون روزها ، اسمم “ایرانگردی شهریار” بود نه سفرنویس، همان روز با کمی تاخیر از خانه بازدید کردیم یادش به خیر. به امید روزهای خوب

  2. طلا میرباقری

    ایکاش خبرنگار نمای منظوره از میراث میپرسید که چرا خانه روح ندارد؟ چرا حوض آبی پر از ماهی های گلی نیست؟
    چرا حیاط گل ندارد؟
    بالاخره گذشته ما که به دایناسورها نمیرسه … از همین ایام آبادی ایران شروع شده

    شهریار: اینجا حکومت اسلامی است و ….

  3. جاوید سرایی

    یادش بخیر. سالها پیش تنهایی راه می افتادم و گهگاه در شهر تهران خودم را گم می کردم. در محله هایی که نمی شناختم، لابلای آدم هایی که کمتر ارتباط نزدیک با آن ها داشتم.
    به تدریج از تهران خوشم آمد، از محله های قدیمی، از آدم ها، از مناظر، از شغل های مختلفی که فقط در برخی محله های قدیمی باقی مانده بود. شهری که دوستش نداشتم، چهره می گشود و خودنمایی می کرد و عاشقش شدم. فهمیدم بازار، خیلی بیشتر از آن راسته هایی است که از بچگی با مادربزرگ و مادرم برای خرید می رفتم و می دیدم. فهمیدم خیابان مولوی ورای کوچه ی کثیف پرنده فروش ها و آن حیاط بیرونی معروف بازار سید اسمال (که یک بار در آن سالهای دور، بی خبر برای عکاسی از خون بازی معتادها رفتم و نزدیک بود الکی الکی کشته شوم) کلی خانه و فرهنگ و دیدنی دارد. فهمیدم لابلای این کوچه پسکوچه های شهرم انبوهی از خانه ها و آدم ها و اتفاق های زیبا بی سر و صدا لم داده و منتظر من نشسته است. رستوران ها و ساندویچی ها و چایخانه های شگفت انگیزی پیدا کردم.
    داشتم کم کم می فهمیدم شهر من، تهران، ورای ترافیک و دود و پارازیت و دروغ و حقه و ریا و نامردمی، تاریخی دارد و جانی و روانی زیبا و زبانی شیرین و مردمانی (هرچند کم شمار) شریف و باسواد (سواد به معنای معرفت، نه مدرک و های و هوی) که ما آن را فراموش کرده ایم.
    در این زمان بود که برای اولین بار با تو آشنا شدم، شهریار عزیز. شنیدم یک نفر تور تهران گردی برگزار می کند. آن زمان، ایده ات مهجور بود و هیچ کس برای گردشگری شهر تهران اهمیتی قائل نبود؛ فکر می کردند تهران که چیزی برای دیدن ندارد. تو شروع کردی، ایده ات بکر بود و توانت بسیار؛ دست مریزاد.
    اولین برنامه ای که آمدم، دیدمت، پاگیر شدم و هرچند دورادور، شدی یکی از دوستان عزیزم. یادم است، در آن روزگار غریب (ده سال پیش) دلتنگ بودم و آشفته و زخم خورده و ناامید. دومین یا سومین برنامه ای که آمدم، گفتم امیدوارم «امید داشته باشی و جانی سخت»؛ و داشتی و امید دارم همچنان داشته باشی.
    امید و جان سختی ات باعث شد امروز صدها نفر تور تهران گردی برگزار می کنند و نگاه صدها هزار نفر به شهر تهران تغییر کند؛ حتی نگاه مدیرانی که چون باد می آیند و به هم می ریزند و می روند و به ندرت اثری مثبت از خود می گذارند.
    باعث شدی چند خانه زنده بماند، چند محله نفس بکشد، حلقه ای از آدم های خوب به امیدت امیدوار شوند، چند مدیر -شاید- یکی دو تصمیم خوب گرفتند، آدم ها -شاید- فهمیدند اگر آدمی که از او خوشمان نمی آید در خانه ای زندگی می کرده خانه ها گناهی ندارند، شهر فقط مال ما آدم ها نیست و فرهنگ و پیشینه و حیوان ها و درختان و مکان ها هم به اندازه ی ما در آن سهم دارند و از آن حق دارند و … (باقی را بگذار دیگران بنویسند).
    باری، دانه ای که روزگاری نه چندان دور کاشتی، امروز بارور شده است. تو اما، امیدوار و سخت جان، بمان و ادامه بده، رفیق، که آدم ها می روند و زندگی می ماند.

    شهریار: سلام بر رفیق جان
    صادقانه بگویم اگر محبتها، همفکری ها و انرژی مثبت شما و سایر دوستان نبود، من هم نبودم، مخصوصا شما که بسیار به فکر من بودید و همراه، بی نهایت سپاس از تمام مهربانی های شما

با ما همسفر باشید

XHTML: امکان استفاده از این کدها وجود دارد: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>