با هم از سفر بنویسیم، ایده ای بود که تلنگرش توسط آقای آرش نورآقایی و پیگیری ماجرا توسط بانو متولی دنبال و اجرایی شد، دوره همی هایی در این ارتباط تشکیل و خلاصه تصمیم بر آن شد، که دوستان اهل سفر و سفرنویسی، با هم، یا جدای از هم، به یک مکان یا یک موضوع سفری داشته باشند (واقعی یا مجازی) و تجربیات و نگاه خود را از آن سفر به اشتراک بگذارند …
دوستان عزیزی در جمع ها به صورت گسسته و یا پیوسته حضور به هم رساندند، اولین تجربه سفر، مراسم قالی شویی مشهد اردهال بود و دومین ایده سفر توسط قبله عالم مطرح شد، بازدید از دارالفنون در سال روز بهره برداری از آن … و قرار بر این شد در غروب یک روز زمستانی بازدیدی داشته باشیم از دارالفنون، هماهنگی جهت بازدید به عهده من بود …

نکته اول) دوستان سفرنویس و سفرنگار همگی متفق القول و هم دل بودند که نوشته های بلند و … موجب آزردگی خاطر می شود و علاقه ای به خواندن آن ندارند، البته وقتی یاد حضور ما در جمع افتادند، برای دل ما که شده، گفتند؛ برخی اوقات می شود، استثنا قائل شد!! خوب ما هم …
خوب قرار بود که ما هم مثل دوستان باشیم سفرنامه کوتاه و مصور بنویسیم، اما مگر می شود درباره دارالفنون کوتاه نوشت، باید کتاب چند جلدی نگاشت! هر چه تلاش کردیم نشد که نشد … پس جوری دیگر نوشتیم …

مسیر من برای رسیدن با دارالفنون مشخص بود، خیابان امیرکبیر (چراغ برق سابق) میدان امام خمینی (سپه سابق، توپخانه اسبق) خیابان ناصرخسرو (ناصری سابق) عمارت دارالفنون … البته بدون دلیل نبود این انتخاب

همان ابتدای مسیرمان در آغاز خیابان امیرکبیر تندیسی بود از عالیجناب امیرکبیر، تندیسی که گرداگرد آن پر بود از علائم ترافیک و تابلو و … علائمی که محدودیتها را یادآوری می کرد!

نکته دوم) از امیرکبیر گفتیم یاد تونل امیرکبیر افتادم در کنار همین تندیس، تونلی با هزینه 200 میلیارد حفر شد، که به علت عدم پژوهش مناسب قبل از اجرای طرح، روزانه تنها کمتر از 100 خودرو از آن تردد می کنند!


مسیرمان را ادامه دادیم تا به سرچشمه برسیم! در مسیر نگاره ای از امیرکبیر بر روی دیواری نقش بسته بود.

ادامه دادیم تا به ویرانه مدرسه نور و صداقت رسیدیم، مدرسه ای به وسعت 4609 متر که در سال 1310 در دوران پهلوی اول برای کلیمیان بنا شد اما بعدها مکانی شد برای ترویج دین مسیحیت و بعد مکانی برای نشر آیین بهایی و بعدها انبار شد و در نهایت در آتش سوزانده شد!! راستی یادمان رفت می خواستیم به سرچشمه برسیم و مدرسه دارالفنون!


مسیر را ادامه دادیم تا به دارالفنون برسیم و با نام کوچه ها به فکر فرو رفتیم که چه زود یادمان می رود، نام بزرگان را؛ نام کوچه ها را می گویم؛ شما سرچ کنید؛ مستوفی، دولت آبادی، سراج الملک، امین درباری، اشراقی، ملت، ناظم الطبا، و در نهایت روبروی دارالفنون دکتر مسعود خان
دل و دماغی برای نوشتن درباره دارالفنون نیست!
ته نویس اول) تجربه سفر سایر دوستان را در اینجا بخوانید.
ته نویس دوم) به زودی مکان جدید اولین دوره همی “با هم از سفر بنویسیم” را در مکانی کاملا جدید اعلام عمومی خواهیم کرد.
سفرنویس | SafarNevis برگزاری تورهای تهران گردی، ادیان گردی ، آرامستان گردی و معرفی ناشناخته های ایران زمین
حتی از اسم آرش نور آقایی هم حالم بهم میخوره …لطفا وبسایت پرمحتواتونو با اسم این افراد بی مقدار وخودبین وکثیف زایل نکنید ..
شهریار: چرا؟!
خود بینی واحساس برتری افرادیکه روزی مثل مابودند وبا تخریب دیگران در اجتماع توریست جماعت وتکیه بر الفاظ تحقیر آمیز که نشان از بی اطلاعی خودشان از سوال یا موضوع مطرح شده دارد وسعی بر پوشاندن ضعف خود با این شیوه دارند .مصداق بارز وکامل این شخص واز همه مهمترنگاههای …..بی شرمانه است …
شهریار: به نظر من، وقتی شما نام کامل خود را منتشر نمی کنید! به راحتی شخصی را مورد اتهام قرار می دهید، شخصی که اینجا حضور ندارد و … کمی ….!!!
سلام و مرسی که سرانجام نوشتید.لینک مطلبتون در همان پست افزوده شد
اما به نظرم اومد حالا که بعد از شش ماه یادی از سرآغاز مجموعه “با هم بنویسیم”شدو شیوه مدیریت این سایت هم تا اونجا که من متوجه شدم بر مبنای جستجو و تحقیق،بد نیست این توضیحات اضافه کنم که به نظر من هیچ ایده ای بدون الزام دو امر تحقق پیدا نمی کنه، اگرچه تحققش هم تضمینی برای تداومش نیست.
1-هر ایده ای برای تحقق نیاز به فراهم آمدن محیط مناسب و پذیرش داره:همونطور که در معرفی با هم بنویسیم گفتم ایده از میان حرفهای آقای نورآقایی در ذهنم جرقه زد،اما در بحث هماهنگی ها با مدیریت وبلاگ دیدنو متوجه شدم این ایده 3بار پیش از دور همی به مدیریت دیدنو و بزرگ فیلسوف کوچک و کوله پشتی نارنجی(نام وبلاگ دوستان)شکل گرفته و در ادامه هم پی گیری دید نو و خیم از عوامل موثر شکل گیری جلسه اول بود.از همین روست که به نظر من مجموعه در امتداد همان شروع پیشین و به صورت شکل یافته برگزار شده است.
2-مشارکت:مهم ترین مساله اینه که بدون حضور دوستان و توجه و اهمیتشون این 6 ماه برگزار نمی شد و مهمتر اینکه من به سبب حرفه ام اعتقاد دارم هیچ کار فردی ای خروجی درستی نخواهد داشت،و تجربه اینکه بگوییم این کارگروهی ماست که جواب خوبی می دهد، تجربه بی نظیری ست.و باید همه تمرین کنیم در مجموعه هایی که هستیم زیبایی کارگروهی نمایش بدیم .در روند همین شش ماه مجموعه سفرنویس، دید نو و من در امر اطلاع رسانی وایران قبله عالم در امر ایده پردازی فعالیت کردندو از همه مهمتر دوستانی که از خلال اطلاع رسانی ها ساده و بی تفاوت عبور نکردند و کنار ما بودند که حضورشان مستدام باد.هماهنگی های هر بازدید هم در گزارش هر سفر ذکر شدهاست.
باز هم با سپاس از شما و اینکه اگر نمی نوشتم به نظرم نوری از روشنایی جهان کاسته می شد.
شهریار: سپاس از روشنگری هایتان!
آقای شهریار؟الان خود دارالفنونی که رفتیم کجاش نوشتین؟
شهریار: من که نوشتم قرار نیست از دارلفنون بنویسم، نوشتن از دارالفنون سخت است!
درود بر شما جناب شهريار
مثل هميشه ايده هاي ناب و همت و پشتكار دوستان،
اين تيپ سفر و سفرنگاري هم دريافتهاي جالبي با خودش داره مخصوصا اگه دسته جمعي و واقعي باشه از فضاي گفتگو و تبادل نظر و ايده پردازي بعدش ميشه خيلي بهره برد…
مفصل نوشتن شما كه جاي سپاس فراووووون داره. من استفاده ميكنم از كلمه كلمه ي مطالبتون.
برقرار باشي برادر
شهریار: سپاس از اظهار محبت صمیمانه شما بزرگوار
دروود،
دل و دماغ، جرات، انگیزه … حق میدم، به گمانم قبل از به خاک نشستن نمرود و بودا هم خیلی ها می خواستند که جور دیگری شود ولی کوو دل و دماغ، جرات، انگیزه؟
شهریار: امید خان، ما کارمان را داریم یواشکی انجام می دیم چون دوست ندارم بی دل و دماغ بشم، وگرنه بعدا خیلی پشیمان خواهم شد!
قصد جسارت نداشتم، شکایت از زمانه بود!
شهریار: اختیار دارید شما سرورید
این جملتون رو هر کس یکبار هم به دارالفنون رفته باشد با جان و دل درک میکند : “نوشتن از دارالفنون سخت است!”
شهریار: واقعا رفیق، نه خسته!
این هم مدل متفاوتی بود درباره سفرنامه دارالفنون. جالب بود. ممنونم که تذکر دادید از اینکه به راحتی از کنار جزئیات عبور نکنیم
شهریار: مشتاق دیداریم ، رفیق
با سلام و خسته نباشید
حاشیه دارالفنون بیشتر از متنش بود …(البته شوخی کردم)
ممنون که اینهمه اطلاعات خوب و مفید در اختیار خوانندگان قرار میدید
ضمناً سعی میکنم علاوه بر موضوع و متن گزارش نظرات سایرین در این زمینه رو هم بدقت بخونم و البته بنظرم نباید نظر مریم خانم تائید میشد چون ایشون بدون اینکه خودشون رو معرفی فرمایند یکسری تهمت هائی رو به آقای نورآقائی زدند بدون اینکه فرصت دفاعی براش باشه ( با اینکه آقای نور آقائی رو از نزدیک ندیده ام و ایشون رو نمیشناسم و فقط گاهاً به سایتشون سرمیزنم که شاید این سرزدنهای به تعداد انگشتان دست هم نرسه).
موفق و پیروز باشید
شهریار: سلام و سپاس از نگاه شما به سفرنویس
الف) من از شاگردان آقای آرش نورآقایی هستم و از نزدیک با ایشان ارتباط و همکاری مشترک دارم
ب) پس از اولین پیغام بانو مریم، مراتب به آقای نورآقایی منعکس شد و ایشان در جریان کامنت هستند
ج) من هم همین موارد گوشزدهای شما را در پاسخ بانو مریم دادم، اما فضای مجازی به نظر من فضایی است برای گفتگو و … وقتی شخصی تهمت و افترایی را بدون اسناد و مدارک قید می کند، دلیل محکمی است برای مورد قبول نبودن و رد نوشته!!! به نظر من همین موضوع کفایت می کند تا هر خواننده برداشت خوبی از این موضوعات داشته باشد
باز هم سپاس