عضویت در سفرنویس

register-image

تورهای سفرنویس

tour-image

آمار سفرنویس

counter-image
358 سفر
13198 همسفر

سیرت تاریخی تهران

پیش گفتار

شهر تهران
شهر تهران

نگارنده بمنظور نگارش این مقاله  از یادداشت ها و مقالاتت مربوط به تهران در سایت های مختلف استفاده نموده شایان ذکر است که رویدادهای تاریخی توسط هر نویسنده ای متفاوت است که اگر مغایرتی برخی مطالب ذکر شده  با دانسته ها دارد فقط به دلیل تعدد مدارک است. در این مقاله نگرشی کوتاه به سیرتاریخی تهران در گذر زمان میگردد وامیدوارست که مطالب از نظر کلی مورد قبول خوانندگان قرار گیرد، توضیح اینکه در مورد رویدادها و مسائل تاریخی شهر تهران بدلیل کثرت سخنی گفته نخواهد شد و آن رشته کلام را به صاحب نظران واگذار می کند.

تاریخ افسانه ای تهران

 آتشگاه نخستین قصران در فاصله ۳۰ کیلومتری مرکز تهران رو به روی یکی از ارتفاعات کوه توچال قرار داشت. در فرهنگ آنندراج آمده است  شهر تهران در قمست جنوبی شهر حالیه تهران بنا شده و خانه های پستی داشتند که شبیه به غار ولی به تدریج از طرف شمال توسعه یافت و منازل را بیشتر به سرچشمه قنوات نزدیک کرده اند.

در کتاب تهران عصر ناصری  آمده است: تهران از قرن ششم ه ق یکی از روستاهای ناچیز و کم اهمیت بود و شهر ری که تقریبا” در شش کیلومتری تهران قرار داشت، کانون عظیم تمدن و فرهنگ قدیم این خطه به شمار می رفت. تا این که با هجوم ویرانگر مغول جنگ های داخلی، کشمکش های مذهبی و تفرقه اندازی های فرقه های مذهبی و . . . ری رو به ویرانی نهاد.

درکتاب  عجایب البلدان  آمده است: تهران قریه ای است معظم و ولایات ری دارای باغات زیاد با اشجار و ثمرات خوب و فراوان وسکنه در خانه های سرداب مانند به سر میبرند، همین که دشمن حمله آورد، به خانه های تحتانی پناه می برند که هر قدر محصور بود نشان امتداد  یابد به سبب کثرت آذوقه که از فرط احتیاط ذخیره کرده اند آسوده اند . . .  و دایما” به سلطان عصر یاغی و با عساکر او در کارزارو زد و خوردند، مالیات خود را به مسکوک نمی پردازند، بلکه در عوض نقود رایج خروس و مرغ می پردازند.

تا حمله مغول، هنوز هم تهران به صورت قریه ای نه چندان معتبر باقی مانده بود و مانند دیگر قراء ری زیرنظر خوارزمشاهیان اداره می شد.  یاقوت حموی سیاح بزرگ عرب هنگام فرار از دست مغولان در سال ۶۱۷ ه ق از این قریه یاد کرده است.  با سکونت اهالی ری پس از زلزله های متناوب و نیز حمله مغولان، تهران به تدریج از شکل روستا بیرون آمد و به شهرکی تبدیل شد که دارای چهار امامزاده و چند بقعه متبرکه بود. به عنوان اولین امامزاده های تهران باید از امامزاده زید، یحیی، اسماعیل و سید نصر الدین نام برد.  در این دوره کشاورزی و باغداری توسعه پیدا کرد و این امر نظر مهاجمان و ساکنان روستاهای اطراف تهران را به خود جلب کرد. این وضع تا پایان دوره های ترکمانان و اوایل صفویه دوام یافت

قهوه‌خانه‌ها را به خصوص در شب‌های فرخنده مانند میلادها، به ویژه شب مبعث، آذین می‌بندند و چراغان می‌کنند.  در این شب‌ها مجالس انس برپا می‌شود و تا نیمه‌های شب به شعرخوانی، نقل و نقالی و سخنوری می‌پردازند در بعضی شب‌ها مانند میلاد امیر مؤمنان، مجلس ذکر سماع ترتیب داده می‌شود و قول و غزل می‌خوانند و دست‌افشانی می‌کنند در شب‌های ماه مبارک رمضان ترنا بازی در قهوه‌خانه‌ها انجام می‌شد و بازنده را گاهی به دادن زولبیا بامیه محکوم می‌کردند.

پیشینه تاریخی تهران
 وجه تسمیه

 درباره اینکه چگونه آن آبادى کوچک و این شهر بزرگ امروز، نام تهران گرفته نظرات مختلفى ابراز شده است.برخى معتقدند که طهران در اصل کهران ـ به معناى گرمستان و گرمگاه ـ بوده است. عده‏اى دیگر معتقدند که وجه تسمیه آن بدان علت می باشد که تیره‏اى از سلسله طاهریان در این مکان سکونت داشته‏ اند.گروه دیگرى در وجه تسمیه آن آورده‏ اند: ساکنان آن از ترس دشمن، خانه‏ هاى خود را در زیرزمین می ‏ساختند و هنگامى که دشمن به آنها حمله می نمود به خانه‏ هاى خود در زیرزمین پناه می بردند. از این رو آن را «ته ران» می ‏گفتند که از دو جزء «ته» به معناى زیر و کف و «ران» به معناى راننده (از فعل راندن) تشکیل شده است. یعنى کسى که در زیر زمین حرکت می کند.قزوینى در آثار بلاد درباره تهران نوشته است:

تهران یا طهران

بررسى آثار گذشتگان و متون کهن اسناد تاریخى نشانگر آن است که تا آغاز عصر مشروطیت واژه تهران با «ط» ـ که به طاى مؤلف یا عربى مشهور است همزمان با نهضت پیرایش زبان فارسى از حروف غیر فارسى، سعى در ترویج نگارش تهران با حرف «ت» و طرد مطلق نوشتن آن با حرف «ط» گردید و پس از شهریور ۱۳۲۰ در روزنامه‏ ها، کتاب‏ها و اسناد و نامه‏ هاى دولتى نگارش تهران با «ت» عمومیت یافت.

سابقه تاریخى

تهران این شهر آباد و زیبا و پایتخت کشور ایران در سابق یکى از آبادیهاى قصران بوده است. قصران سرزمین وسیعى از شهر رى تا مازندران را در بر می گرفته و مشتمل بر دو ناحیه بوده است یکى قصران داخل و دیگرى قصران خارج. «قصران داخل» آبادی هاى داخل دره‏ هاى متفرع از سلسله کوه دماوند و توچال تا نور و لاریجان مازندران و «قصران خارج» آبادی هاى واقع در جنوب این سلسله کوه تا شهر بزرگ رى را فرا می گرفته است. تهران که اکنون بدین پایه از وسعت و شهرت رسیده است، در ازمنه پیشین یکى از ده‏هاى کم اهمیت قصران خارج بوده است.   اطلاق نام «قصران» بر این ناحیه کوهستانى نخستین بار در منابع مورد استفاده دراحوال محمد بن ابان قصرانى معاصر با هارون الرشید و مأمون آمده است.

گویا ظاهرا می ‏توان تعریف «کوهسران» یا «کوهساران» را به «قصران»مربوط به زمان محمد مهدى پسر منصور دوانیقى پنداشت. زیرا وى بود که دستور داد تا «رى زیرین» را پى افکنند و «رى» را نیز از سال ۱۴۹ ه .ق «محمدیه»بخوانند.نام «طهران» نخستین بار بصورت نسبت «طهرانى» در احوال محمد بن حماد طهرانى متوفى به سال ۲۶۱ ـ ۲۷۱ ه .ق در منابع ذکر شده است.

پس از زمان شاه سلیمان صفوى «طهران» بتدریج توسعه و عظمت پیدا مى‏کند وبه پایتختى برگزیده می ‏شود و نامش نام«قصران خارج» را تحت الشعاع قرار می دهد و اما نام «قصران» در «قصران خارج» همچنان تا حال بر زبانها سارى و جارى است.

رویدادها و حوادث تاریخی در ادوار مختلف

پیش از اسلام

قدمت پاره‏اى از نواحى قصران با قدمت رى و تاریخ نژاد آریا همراه است و عمر سفال‏هاى به دست آمده از پهنه رى و قصران میان سه هزار سال تا شش هزار سال پیش است.در حفاریى که در دامنه جنوبى کوه چشمه على در سال ۱۹۳۵ میلادى به کوشش هیئت آمریکایى صورت گرفت، ظروف سفالین و نقش‏هایى متعلق به حدود ۶ هزار تا چهار سال قبل کشف گردید. همچنین ظروف به دست آمده در مناطق شمیران و روستاى آهار از آبادی هاى رودبار قصران داخل که حدود ۳ هزار قدمت دارد بازگو کننده این حقیقت است که جنب و جوش زندگى و فعالیت در پهنه قصران پیشینه‏اى دیرینه دارد.

دوره مادها

مردم ماد پیش از آغاز استقلال مدتها تحت نفوذ دولت آشور، بودند.سرزمین ماد از دو قسمت تشکیل می شد یکى ماد بزرگ و دیگرى ماد کوچک. مطابق برخى شواهد سرزمین قصران داخل و خارج جزء ماد بزرگ به شمار می رفت.با روى کار آمدن دولت ماد که با انقراض دولت آشور توسط هووخشتر، پادشاه ماد به وقوع پیوست، سرزمین قصران از اهمیت و اعتبار خاصى برخوردار شد چون بیشتر پهنه قصران به رى و قسمتى از آن نیز به دماوند متعلق بوده است و این دو مکان در عهد باستان دو مرکز مهم دینى زرتشتى بوده است.دماوند و شهررى نیز از روزگار باستان مرکز حکومت دینى مصمغان (بزرگتر مغان)بوده‏ ند. شهررى را در این زمین مرکز حکومت دینى و پایگاه بزرگ مغان و زرتشتیان دانسته‏ اند و در آنجا نوعى حکومت دینى وسیله موبدان دایر بوده است.

دوره هخامنشیان

کورش بزرگ پس از غلبه بر آستیاک و تسخیر همدان در سال ۵۵۰ ق.م سرزمین ماد را به تصرف خود درآورد و حکومت آن را به فرزندش واگذار کرد.انقراض دولت ماد بر مغان و مردم ماد سخت گران آمد. از این روى می کوشیدند تا فرصتى به دست آورند تا پادشاهى را از پارسیان باز ستانند و دوباره پادشاهى را از آن خود کنند. قیام گئومات مغ و طغیان فرورتیش مادى نیز با این انگیزه آغاز گشته و واقعه این دو تن در تاریخ پادشاهى داریوش هخامنشى بسیار معروف است.هنگامى که کمبوجیه سرگرم فتوحاتى در مصر بود، مغ گئومات مردم را فریب داد که من «بردى» پسر کورش و برادر کمبوجیه هستم.پس از آن تمام مردم بر کمبوجیه بشوریدند و پارس و ماد و دیگر ایالات با او همراه شدند و او شاه شد.داریوش می گوید که پس از آن من از اهورمزدا یارى طلبیدم و با کمى از مردم، گئومات را با کسانى که سردسته همراهان او بودند در ماد کشتم و پادشاهى را از او باز ستاندم.همچنین زمانى که داریوش پس از فتح بابل به سوى ماد برمی گشت، «فرورتیش» خود را شاه ماد خواند و با سپاهیان خود به سوى داریوش آمد تا جنگ کند، ولى در این جنگ شکست خورد و به طرف رى فرار کرد.

دوره سلوکیان

اسکندر در تعقیب داریوش از راه همدان به رى رسید و مدت پنج روز در آنجا ماند و به سپاهیان خویش استراحت داد.وى در رى و ماد براى جلوگیرى از تهاجم مردمان شمالى، قلعه‏ هایى ساخت و می ‏توان احتمال داد که قدمت پاره‏اى از دژهاى قصران مربوط به همان زمان است. اسکندر در امور مردم اختلالى عظیم پدید آورد، اوستا را سوزاند، و آتشکده‏ها را خراب کرد.در زمان سلوکیان، رى بر اثر زلزله‏اى شدید سخت ویران شد. سلوکوس اول، معروف به «نیکاتر»، از نو آنجا را ساخت و به یاد موطن خود «اورپس» در مقدونیه، به رى اورپس یا اروپا نام‏گذارى کرد و از آن پس تا پایان عهد سلوکى پهنه رى، اورپا یا اورپس خوانده مى‏شد.می ‏توان احتمال داد آبادی هاى قصران بی ‏گمان از آسیب این زلزله و همچنین از توجه سلوکوس به این ناحیه بی نصیب نبوده است.سلوکیان در پهنه رى و پاره‏اى از شهرهاى دیگر، جمعى از مقدونیان را جهت ترویج یونانی گرى به این نواحى اعزام داشتند.

دوره اشکانیان

رى و قصران در زمان پادشاهى اشکانیان اهمیت مخصوصى پیدا کردند و این خطه به پایتختى برگزیده شد. ذکر رى در روزگار این سلسله از زمان پادشاهى تیرداد اشک دوم به میان می آید، «نیلسون دوبو» در کتاب تاریخ سیاسى پارت بیان می دارد که: «تیرداد و یا سلطان جانشین او شهر رگا (رى) را تجدید بنا کردند».تیرداد در حدود سنه ۲۱۱ ق.م پس از ۳۷ سال پادشاهى درگذشت. در آغاز سلطنت اشکانیان، پهنه رى میان سلوکی ‏ها و شاهان اشکانى دست به دست می گشت، تا آنکه فرهاد اول، اشک پنجم آنجا را رسما به تصرف درآورد و تا پایان عهد آن خاندان همچنان در تصرف آنان بود و سمت پایتختى داشت.

دوره اسلامى

مطابق نقل طبرى، نعیم بن مقرن در سال ۲۲ ه .ق قصران و رى را بدون جنگ فتح کرد. مرزبانى رى را در آن عصر سپهبدى از خاندان بزرگ مهران موسوم به سیاوخش بن مهران بن بهرام چوبین داشت و جهت مقابله سپاهیانى از نواحى اطراف فراهم آورد.سردار عرب به کمک زینبى (پسر فرخان که در سابق از سپاهیان سیاوخش بود) بر سیاوخش پیروز آمد و رازیان همانند ذمیان جزیه و خراج می پرداختند.   در زمان حکومت حضرت على علیه‏ السلام، یزید بن قیس الارحبى کارگزار رى، همدان و اصفهان گردید و نیز ربیع به خثیم ابوزید اسدى معروف به خواجه ربیع در زمان آن حضرت چندى ریاست لشکر عرب را در رى و عراق داشت . در زمان معاویه حکومت خراسان و رى تا سال ۵۱ ه .ق به زیاد به ابیه و از آن پس به پسر او عبیدالله بن زیاد واگذار شد.عبیدالله بن زیاد در آغاز خلافت یزید بن معاویه، عمر بن سعد و شمر بن ذى‏الجوشن را به وعده حکومت رى فریب داد تا به جنگ حضرت امام حسین علیه ‏السلام به کربلا رفتند در سال ۶۴ ه .ق پس از مرگ یزید، مردم رى شورشى بپا کردند که عتاب بن ورقا از سوى عامر بن مسعود امیر کوفه مأمور دفع آن گردید.

دوره عباسیان

با کشته شدن ابومسلم خراسانى و روى کار آمدن منصور عباسى اوضاع رى و قصران تحولات زیادى پیدا کرد. در زمان محمد مهدى عباسى در رى بناهایى به وجود آمد و این شهر را به نام خود محمدیه نامید. رى در این زمان از لحاظ آبادى و کثرت جمعیت بر زمان‏هاى سابق برترى یافت و در زمان جانشینان مهدى به اوج عظمت خود رسید و پر جمعیت‏ترین شهر آسیا شد. مسلم است که این مهم در آباد شدن قصران خارج که ییلاق و پناهگاه تابستانى مردم رى بوده است تأثیرى به سزا داشته و امر زندگى را رونق مخصوصى بخشیده بوده است.

دوره سامانیان

با به قدرت رسیدن آل سامان، المعتضد خلیفه، منشور خراسان، طبرستان و جرجان را به نام امیر اسماعیل صادر کرد. امیر اسماعیل، محمد بن هارون را به طبرستان فرستاد و آنجا را از دست علویان به در آورد، اما بعد نسبت به اسماعیل راه طغیان پیش گرفت. در این هنگام در رى از طرف على مکتفى شخصى به نام «اعزتمش» ولایت داشت ولى به علت رفتار بدش، رازیان از او ناراضى بودند. بدین سبب از محمد بن هارون درخواست کردند تا بدانجا رود. محمد بدان سو شتافت و اعزتمش را از میان برداشت و رى را به دست آورد. اسماعیل چون اطلاع یافت آهنگ او کرد، و وى را تا قزوین براند. در این احوال المعتضد مرد و المکتفى پسرش خلافت یافت و عهد لواى خراسان را براى اسماعیل فرستاد و همچنین ولایت رى، قزوین و زنجان را نیز بدان افزود. اسماعیل ولایت رى را به برادرزاده خویش ابوصالح منصور سپرد. بدین ترتیب تمامى پهنه قصران داخل و خارج به اختیار آل سامان درآمد.

دوره آل بویه

آل بویه پس از اسفار و مرداویج، رى و رویان را که قصران داخل و خارج نیز قسمتى از آن بود، در اختیار داشتند. بویه، پدر این سلسله مردى دیلمى بود و فرزندان او عمادالدوله و رکن‏الدوله و معزالدوله در خدمت ماکان کاکى بودند و چون مرداویج روى کار آمد، ماکان را ترک کرده و خدمت مرداویج را پذیرفتند، تا آنکه بر وى نیز خروج کردند و کرمان و فارس را به اختیار درآوردند. خاندان آل بویه به طریقت شیعه بودند و حکومتشان ملجأ شیعیان گردیده بود. یکى از سنن مهم مذهب شیعه اقامه عزا در سوک فرزندان على علیه‏ السلام است و بوییان در ترویج این سنت در نواحى رى و قصران اهتمامى عظیم داشتند و در حدود سال ۴۰۰ ه .ق فرمان دادند در رز عاشورا دسته ‏هایى با طبل و علم به راه افتند. همچنین شاهان این خاندان دانشمندان و عالمان را مورد بزرگداشت و تکریم قرار مى‏دادند و در همین زمان فنون مختلف از فقه، طب، نجوم، حکمت و کلام سخت به رونق افتاد.

شاهان آل بویه به احیا و حفظ رسوم ایران پاى‏بند بودند، و نیز در نشر و ترویج علوم و آداب عربى بیش از سایر سلسله ‏ها می ‏کوشیدند و بعضى از آنها از قبیل عضدالدوله و پسرش تاج‏ الدوله بر سرودن اشعار عربى و بعضى از قبیل فخرالدوله بر تکلم به عربى قدرت تمام داشتند. صاحب بن عباد وزیر مشهور و دانشمند ایرانى از صاحب منصبان این دوره بوده است.

دوره غزنویان

بدین سبب درخواست مجدالدوله را دست‏آویز قرار داد و بدان بهانه راه رى در پیش گرفت و در سال ۴۲۰ ه .ق به قصران رسید. بدین هنگام مجدالدوله بدین گمان که محمود به مدد وى آمده است با تعداد کمى از سپاهیان و نزدیکان خویش به طرف محمود رفت، یاران محمود او و پسرش را اسیر کردند و محمود غزنوى بدون هیچ مقاومتى وارد رى شد و تمام اموال مجدالدوله را در اختیار خود گرفت. چون محمود خود حنفى و اشعرى متعصب بود، شیعیان رى را که نیمى از جمعیت آن شهر را تشکیل می دادند به تهمت قرمطى یا باطنى بودن از دم تیغ گذرانید و علاوه بر این دستور داد تا دویست چوبه دار برپا کردند و معاریف شیعیان آنجا را به دار کشیدند و کارها را از شیعیان گرفت و به سنیان آنجا سپرد. محمود از کتب کتابخانه رى هر چه در اعتزال و فلسفه و نجوم بود بسوزانید و صد بار از باقى کتابها به خراسان فرستاد.

دوره سلجوقیان هنگامى که سلطان محمود غزنوى در سال ۴۱۵ ه .ق به ماوراء النهر رفت، به طایفه سلجوقى اجازه داد تا به خراسان کوچ کنند. در زمان سلطان مسعود نزدیک به ۱۰ هزار نفر از آل سلجوقیان به ریاست طغرل بیک و چغرى بیک و یبغو از ماوراءالنهر به خراسان آمدند و از مسعود براى ورود به داخل ایران اجازه خواستند امّا او نپذیرفت و کارشان به جنگ کشید. مسعود تاب پایدارى نداشت و طغرل بیک به سال ۴۲۹ ه .ق استقلال یافت و در سال ۴۳۱ ه .ق در جنگ دندانقان مسعود را شکست داد و از این تاریخ دولت سلجوقیان در ایران استقرار یافت. رى در این زمان در دست غُزان بود. طغرل، ابراهیم ینال برادر مادرى خود را در سال ۴۳۳ عازم رى کرد. و ابراهیم ینال بر رى و ولایات مجاور دست یافت. طغرل در سال ۴۳۴ ه .ق از خراسان به رى آمد و آنجا را پایتخت خویش قرار داد و ابراهیم ینال را به همدان فرستاد.

دوره خوارزمشاهیان

در سال ۵۹۰ ه .ق تکش خوارزمشاه با سپاه فراوان به رى فرو آمد، طغرل بن ارسلان چون سپاه خصم را دید آماده جنگ شد و از دو جانب تهاجم را آغاز کرد و موفقیت‏هاى به دست آورد. در حمله دوم او آسان به چنگ دشمن افتاد و کشته شد. تکش بر عراق تسلط یافت و یونس فرزند خویش را به ایالت رى فرستاد و پس از سامان دادن کارها به خوارزم بازگشت. پس از بازگشت خوارزمشاه به خراسان امراى پهلوانیه، کوکجه مملوک پهلوان محمد بن ایلدگز را به رئیسى برگزیدند و خوارزمیان را براندند و بر رى و قصران مسلط شدند. پس از این چندى رى بین خوارزمشاهیان و پهلوانیه دست به دست گشت تا اینکه در سال ۶۰۰ ه .ق مملوک دیگر اتابک پهلوان به نام آیتغمش جمعى را با خود همراه کرد و کوکجه را از میان برداشت و رى را در اختیار گرفت.

در سال ۶۰۸ ه .ق منکلى مملوک ازبک بن پهلوان خروج کرد و رى و اصفهان را به تصرف درآورد و آیتغمش به بغداد فرار کرد. در سال ۶۱۲ ه .ق ازبک بن محمد پهلوان، منکلى را از میان برداشت و ازبک بن محمد اغلمش را به جاى منکلى نشاند. سلطان محمد خوارزمشاه پس از اغلمش جهت حفظ قدرت خویش وارد رى شد و آنجا را در اختیار درآورد

دوره مغولان و ایلخانان

چنگیز پس از فتوحاتى در شرق، در صدد برآمد تا رابطه سیاسى و تجارى با سلطان محمد خوارزمشاه برقرار کند. بدین هنگام چند تن از بازرگانان ایرانى با کالاهایى به دربار چنگیز رفتند. خان مغول از ایشان به خوبى پذیرایى کرد و در مقابل نمایندگانى با سرمایه کافى به قصد تجارت به ایران عازم داشت و به سلطان محمد پیام فرستاد که تجار آن سو به جانب ما آمدند، ایشان را چنانکه خواهید شنید بازگردانیدیم، و ما نیز دسته‏اى را به مصاحبت ایشان به آن طرف فرستادیم. چون تجار مغول به شهر رسیدند امیر آنجا طمع در مال آنها کرد و همه را موقوف گردانید و رسولى را به دربار فرستاد و سلطان بدون اندیشه دستور به قتل آنها داد. این واقعه چنگیز را سخت آشفته کرد و باعث تهاجم وى به ایران شد. خوارزمشاه که تاب پایدارى در مقابل چنگیز را نداشت راه عراق را در پیش گرفت تا آنکه خود را به طوس رسانید و بدون توقف به بسطام و از آنجا به رى آمد. چنگیز جبه یایمه و سوبداى یاسبتاى را با سى هزار سوار مأمور تعقیب خوارزمشاه کرد. سوبداى دسته‏اى از سپاه را انتخاب کرد و به سوى رى رفت، چون این خبر به سلطان محمد رسید. از رى به دامغان رفت. جبه هم از طرف دیگر به سو رى رفت و به سوبداى پیوست و با یکدیگر به قتل و غارت اهالى رى، که گرفتار اختلافات مذهبى بودند پرداختند. در آغاز شافعیان رى، جبه و سوبداى را به جنگ با حنفیان برانگیختند ولى بعد نیز خود دچار همین سرنوشت شدند.

دوره تیموریان

امیر تیمور در سال ۷۸۲ ه .ق لشکرکشى به ایران را آغاز کرد و امیر ولى را از جرجان براند و آن دیار را به لقمان پسر طغاتیمور داد و در سال ۷۸۶ قصد عزیمت به رى کرد و آنجا را بدون هیچ مقاومتى به اختیار خود درآورد و زمستان را در آنجا ماند و در فصل بهار از رى عازم سلطانیه شد. پس از تیمور، میرزا خلیل سلطان، فرزند میرانشاه در سمرقند سلطنت یافت و شاهرخ میرزا فرزند تیمور نیز در هرات به شاهى نشست. سلطان خلیل در شهر رى بیمار شد و در همانجا درگذشت و مدفون شد. شاهرخ نیز در ایام پادشاهى چند بار براى دفع قرایوسف و پسرانش اسکندر و میرزا جهانشاه از شاهان قراقونیلو از ولایات رى، به آنجا درآمد و آن بلاد را مطیع خویش ساخت

دوره صفویه

شاه اسماعیل صفوى آذربایجان را در اوایل سال ۹۰۷ ه .ق از اختیار الوند میرزاى آق قوینلو به در آورد و در ربیع‏الاول سال ۹۰۹ عازم شیراز شد و جملگى عراق و فارس و کرمان را نیز به تصرف درآورد و زمستان را در قم ماند. میر حسین کیاى چلاوى که از طرف شاهان آق قونیلو مدتى حاکم فیروزکوه، دماوند، خوار و سمنان رستمدار و جبال فیروزکوه و دماوند و هبلرود و آن حدود بود و به رى آمد و الیاس بیک ایغوت اغلى، حاکم شاه اسماعیل در رى را، در کبود گنبد ورامین کشت و جمعى از امراى آق قوینلو را به دور خود جمع کرد. شاه اسماعیل در اواخر زمستان از قم به رى رسید و قلعه گل خندان قلعه فیروزکوه را به تصرف درآورد و به سوى قلعه استا رفت و آنجا را فتح کرد و به رى بازگشت. در این عهد قصران داخل همچنان به دست بادوسپانان رویان و رستمدار بود و آنان از شاه اسماعیل تبعیت مى‏کردند پس از شاه اسماعیل پسرش شاه طهماسب به تخت شاهى نشست. وى در سال ۹۴۳ ه .ق به رى آمد. رى در این دوره دیگر شهرى آباد نبود. از این پس طهران (در قصران خارج) اهمیت و اعتبار پیدا کرد و مورد توجه شاهان واقع گردید. شاه طهماسب به سال ۹۴۴ از هرات به طهران آمد. پهنه طهران بدان سبب که مزار امام زاده حمزه، جد اعلاى صفویان است مورد توجه بزرگان آن خاندان قرار داشت و شاه طهماسب گاه گاه به زیارت آن مرقد مى‏رفت. وى در سال ۹۶۱ ه .ق فرمان داد تا بارویى در اطراف آن ساختند و دور بارو نیز خندقى به وجود آوردند. شاه طهماسب در هر دو قصران داخل و خارج آثارى را بنا کرد، منبر و دَرِ مسجد لواسان در قصران داخل، موقوفات امامزاده داود در قصران خارج و بناى ایوان حضرت عبدالعظیم به فرمان او صورت گرفت. تهران در زمان شاه طهماسب دوم مورد حمله افغانها قرار گرفت. گرچه مردم تهران در این زمان شجاعانه در مقابل لشکر افغان ایستادگى کرده‏اند، اما سرانجام شکست خورده و تهران دست لشکریان افغان افتاد. افغان‏ها در قصران داخل نیز خرابیها کردند و زیان‏هاى مالى و جانى فراوان وارد ساختند.

دوره افشاریه و زندیه

بعد از سلسله صفویه، نادرشاه افشار به سمت تهران آمد و در سال ۱۱۴۴ ه .ق ولایت تهران را توقفى کوتاه کرد. در سال ۱۱۵۴ ه .ق چون به سمت نادر تیر انداختند، در پش رضا قلى میرزا دستور یافت تا در طهران بماند. چندى بعد نادر رضا قلى میرزا را احضار کرد، و او را به فرمان پدر کور کردند. در سال ۱۱۷۱ سلطان محمد حسن خان قاجار که سرگرم محاصره شیراز بود، چون در میان امراى وى نفاق و اختلاف پیدا شد نتوانست بر کریم خان زند دست یابد، لذا از طریق اصفهان به طهران آمد، و اطرافیان از دورش رفتند، چنانکه وقتى به مازندران رسید از ۵۰ هزار سوار که به همراهش از شیراز بازگشته بودند بیش از ۱۴ تن باقى نماندند. در این سال چون کریم خان پراکندگى سپاه محمد حسن خان و گرفتارى او را دانست و پى برد که طهران و مازندران و استر آباد از وجود او خالى است عازم تهران شد. تا آنکه محمد حسن خان کشته شد و سرش را به تهران نزد کریم خان آوردند. کریم خان آن را به حضرت عبدالعظیم فرستاد تا دفن کنند. از این پس بود که سلطنت ایران در اختیار او قرار گرفت و در دیوان خانه طهران به تخت شاهى نشست. کریم خان در آباد ساختن طهران کوشش فراوان نمود، و در نظر داشت که این قلعه بزرگ را به پایتختى برگزیند چنانکه در مرآت البلدان در این باره چنین آمده است: «در تابستان ۱۱۷۳ بواسطه بدى هواى طهران، کریمخان به شمیران رفته و حکم کرد در غیبت او بناى عمارت سلطنتى و دیوانخانه بزرگ و باغ جنب دیوانخانه و یکدست حرمخانه در طهران بنا کردند، و اوائل زمستان که این عمارت تمام شده از شمیران کریمخان به شهر مراجعت نمود». ولکن چون درخت دولتش بیخ گرفت و امرش قوام یافت، و فکرش از اندیشه مخالفان بیاسود، خراسان را به فرزندان نادر باز گذارد، و به سال ۱۱۷۶ ه .ق از فکر اقامت در طهران انصراف پیدا کرد، و عازم فارس گردید، و رحل اقامت در شیراز افکند تا به سال ۱۱۹۳ درگذشت. کریم خان، غفور خان نامى را در طهران حاکم گردانید، اما وى در وباى عام ۱۱۹۷ ه .ق طهران مرد و طاهر خان زند جانشین وى گردید

دوره قاجاریه

بعد از فوت کریم خان زند، آقا محمد خان قاجار به همراه ۱۴ تن از بستگان خود، از شیراز فرار کرد. نخست خود را به شاه عبدالعظیم رسانید و قول داد که در میان اهل و قبیله خود باز مى‏گردد. لیکن در خفا عدّه‏اى سوار به دور خود جمع کرد و بعد از چندین جنگ، غفور خان حاکم شهر را مغلوب نمود و تهران را به تصرف خود درآورد. آقا محمد خان قاجار در سال ۱۲۱۰ ه .ق تهران را پایتخت خود قرار داد و تهران را دارالخلافه نامید. او در ارگ تهران فقط به ساختن تخت مرمر اکتفا کرد و گویند که سنگ‏هاى مرمر ستون‏ها و آینه‏هاى آن را نیز از تالار سلام کریم‏خانى کنده و در اینجا به کار گذاشته‏اند. در زمان فتحعلى شاه بر کشور ایران حکومت کرد، تهران رو به آبادانى گذاشت و جمعیت تهران افزوده شد. ژاک موریه در سال ۱۲۳۲ ه .ق به تهران سفر کرده است. وى در مورد تهران عصر فتحعلى شاه چنین مى‏نویسد: «تهران پایتخت ایران بارویى به طول ۵/۱۴ میل به دور خود دارد، و داراى ۶ دروازه است که به دستور فتحعلى شاه آنها را به طرز زیبایى کاشى کارى کرده‏اند. شهر تهران به بزرگى شیراز است؛ لیکن عمارتهاى آن به مراتب کم‏تر است. ساختمانهاى تهران چندان خوب نیست و شباهت چندانى با عمارتهاى عالى ندارد. معتمدالدوله (فرهاد میرزا) فرزند عباس میرزا در کتاب جام جم نوشته است در زمان ناصرالدین شاه قاجار، جمعیت شهر طهران تخمینا ۱۵۰ هزار نفر بوده است و چون طهران هر روز وسعت و گسترش بیشترى می ‏یافت و برج و باروهاى دوران صفویه شهر را محدود ساخته بود، ناصرالدین شاه، میرزا یوسف مستوفى الممالک صدر اعظم و میرزا عیسى وزیر طهران را مأمور ساخت که براى پایتخت محدوده و نقشه‏اى در نظر گرفته و با وسعت بیشترى پیرامون آن خندقهاى جدیدى حفر کنند. این دو نفر با همکارى یک نفر مهندس فرانسوى به نام مسیو (بوهلر) و جمعى از مهندسان و معماران دیگر، نقشه‏اى براى طهران طرح کردند تا حدود مساقات و منضمات و مواقع ورودى و مدار خط و مسیر خندقها و ابعاد و اقطار و سایر جهات این کار روشن گردد، با این طرح اراضى وسیعى داخل محدوده شهر قرار گرفت و به این کیفیت شهر تهران مجددا با خندق‏هایى محصور گردید و ارتباط شهر با داخل، با ۱۲ دروازه تأمین گردید. به عقیده اکثر تاریخ نگاران ، قاجاریه در اصل طایفه یی  از نژاد مغول  بودند، که همراه با چنگیز و جانشینان او به کشورهای اسلامی آن روزگارکه در ‍«  ایران ‍» ، شامات و مخصوصآ در حدود ارمنستان مستقر شده بودند.

این طایفه به هنگام تشکیل سلسله صفویه به یاری شاه اسماعیل صفوی شتا فتند . پنجاه سال بعد ، در زمان شاه عباس اول که پنجمین پادشاه سلسله صفوی بود ، قاجاریه براساس مقاصد سیاسی –  نظامی خویش از محل اصلی خود به نقاط مختلف کوچ داد  و به مرور زمان، آن دسته از قاجاریه که به منظور جلوگیری از دستبرد های ترکمانان در استرآباد و گرگان مستقر شده بودند در اواخر عهد صفوی قدرت بسیار یافتند و چابک سوران در ظهور ‍«  نادر ‍»  که از نوابغ عصر  خود بود ، در ارتش جهانگشای او نقش مهمی داشتند و حکومت استر آباد و گرگان نیز معمولا در دست بزرگان طایفه بود .

‍«  نادر ‍»  ، سرانجام به دست سران ‍«  قزلباش ‍» که از فرماندهان سپاه او بودند ، کشته شد و با مرگ او ، ، بار دیگر خان های مدعی سلطنت برای تصاحب تاج و تخت به جان هم افتادند . در روزگار قدیم تغییر سلطنت همیشه با آشوب ها و قتل و غارت ها و جنگ ها ی خونین همراه بود .. ‍«  نادر ‍» که کشته شد ، رقیبان به جان هم افتادند . جنگ های خونین مدعیان سلطنت یازده سال نمام به طول انجامید و سرانجام از مدعیان تاج و تخت ایران دو نفر بیشتر باقی نمانده ، یکی از این دو ‍«   محمد حسن خان قاجار ، پدر آقا محمد خان بود که بر سواحل خزر و شمال ایران تا اصفهان مستولی بود ، و دیگری کریم خان زند که بر فارس و قسمتی از ایران غربی فرمانروایی داشت . اما محمد حسن خان به دست خودی ها کشته شد . ‍« آقامحمد خان ‍» قاجار ، بعد از کشته شدن پدر، از بیم دشمنان خانوادگی که قصد جانش را داشتند  به ‍«  صحرای یموت ‍» گریخت و نزد ترکمانان پناه جست و بعد از چهار سال دربدری به دربار کریمخان زند برده شد و ‍«  خان زند ‍» او را تحت حمایت خود گرفت و با خود به شیراز برد . ‍«  آقا محمد خان قا جار ‍» ، که به وسیله دشمنان پدرش ‍« مقطوع النسل ‍»  شده بود، تا هنگامی که ساعات عمر ‍«  خان زند ‍» به شمارش افتاد به گروگان در دربار کریمخان بود، و چون به وسیله یکی از زنان حرم که با او نسبتی داشت از مرگ قریب الوقوع خان زند با خبر شد ، خان را مرده انگاشت و با چند تن از سران قاجاریه ، که مثل خود او در دربار کریمخان گروگان بودند ، بی خبر از شیراز گریخت

روزی که تهران پایتخت ایران شد

آقا محمد خان قاجار تهران این دهکده کوچک را پایگاهی برای استقرار حکومت قاجار قرارداد تهران به خاطر شرایط بسیار مساعد سوق الجیشی اش عملاً پایتخت و ستاد نظامی ‍شد . منطقه شمالی تهران به ظاهر از روزگار گذشته به شاهان و امیران و بزرگان اختصاص داشته ، و این همان منطقه ای است که بازار تهران و کاخ گلستان در آن قرار دارند . در محلی که پادشاهان  قاجار بعدها در آن ارک سلطنتی و کاخ گلستان را بنا کردند قبلاٌ به دستور شاه عباس باغی احداث شده بود به نام ‍«چها ر باغ ‍» و چنارها ی کهن آن به چنارهای شاه عباسی معروف بوده است

در همان دهه اول فرمانروایی او ، تهران بطور محسوسی رو به آبادانی گذاشت . ‍«  پیترودلاواله ‍» ، که در سال ۱۶۱۸ میلادی از تهران گذشته ، نوشته است که : ‍«  این آبادی وسیع و بزرگ است ، اما جمعیت کمی دارد . اکثر محلات این شهر باغستانهایی است که درختان میوه دارند . تمامی کوچه ها آب جاری دارند و با سایه درختان چنار پوشیده شده اند به همین جهت این شهر را ‍«شهر چنار» نامیده اند .

در ایام سلطنت سلسله صفویه ، شهر تهران شهر چندان قابلی نبوده است و جمعیت کمی که در آن ساکن بوده اند ، مایه شهرتی برای این شهر نشده اند . مردم تهران دهقان و زارع بوده اند ، و محصولات  آنان ، گندم و جو و حبوبات بوده وگله هایی هم داشتند ، پشم نیز عمل می آورند و قزوین و قم حمل می شده است . در فتنه افغان ، مهاجمین افغانی به بهانه اینکه دروازه شهر را دیر گشوده اند، دست به کشت و کشتار مردم تهران زدند و شهر را بکلی خراب کردند آبادانی تهران در زمان آقامحمد خان« مسیو اولیویه ‍» در یادداشت های خود پس از اشاره به سوابق تاریخی تهران و بناهای صفوی و خراب شدن و انهدام آن بنا ها در فتنه افغان ، می نویسد :‍  آقا محمد شاه که پایتخت خود را در این شهر قرار داد ، کاروانسر اها و مکان های مرغوب بنا کرد .. ارک و عمارت شاهی ، سعت و نیکویی عمارت و زینت باغ و فراوانی آب را دارد این ارک در طرف شمالی شهر واقع شده و به قدر یک چهارم شهر بزرگی دارد و مانند خود شهر به شکل مربع با دیوارهای بلند و عریض با خندقی پهن و عمیق ، و تمامی این حصار از گل ساخته شده است . حصار شهر ، مربع است و به مقدار دو میل بیشتر دور دارد ، اما به قدر نصف داخل آن مسکون نیست . باغهای وسیع پر از درخت میوه در آن است و در وسط هر ضلعی از بارو ، دروازه یی ساخته اند که به هنگام ضرورت ، به وسیله برج های گرد و مدور ، که دو عراده توپ در آن می توان جای داد. ‍»‍«  مسیو اولیویه ‍» ، سیاستمدار و پزشک معروف فرانسوی ، آن گاه به پیش بینی آینده تهران می پردازد و عظمت امروزی تهران را پیش بینی و به عبارت بهتر پیشگویی می کند‍«  با وجود سعی و کوشش زیادی که آقا محمد شاه در ازیاد جمعیت شهر به عمل می آورد و حمایت و اعانتی که از کسبه و تجار می کند ، خاصه آنهایی که به تازگی به تهران مهاجرت کرده در آن شهر مسکن می کنند ، هنوز جمعیت آن تاریخی که ما وارد شدیم بیشتر از پانزده هزار کس نبود . قراول و عملجات دیوانی را نیز که به قدر سه هزار نفر می شدند ضمن این جمعیت به شمار آوردیم

ورود آقا محمد شاه به تهران

“مسیواولیویه” به تشریفات ورود آقا محمد خان به تهران اشاره می‌کند،‍روز چهاردهم شاه تشریف خواهد آورد. روز پانزدهم شاه نیامد، چون ساعت سعد نبود. دو روز تاخیر شد.روز بیستم شاه  وارد شهر شد، ، در عمارت دوم خود فرود آمدند، “مسیواولیویه” آن گاه به بررسی افکار عمومی مردم ایران پرداخته می‌نویسد: ‍« حقیقت این است که آقا محمد‌خان نظمی بنیان نهاده، راهها کمال امنیت و کاروانیان از گزند راهزنان ایمن شده‌اند و در تمامی قلمرو مملکت آسودگی وجود دارد. کدام معجزه او را به تاج و تخت رسانده است.باری، در اول فرمانروایی تهران روبه توسعه و‌آبادانی گذاشت،. شاهان بعدی قاجار هم که قصرها و کاخ‌ها داشتند بنا به خلق و خوی ایلیاتی خود، خیلی ساده زندگی می‌کردند.تهران در حدود ۱۵ هزار نفر جمعیت و حدود شهر از شمال به خیابانی که بعدها سپه نامیده شد، سحرگاه روز ۱۲ ذی‌الحجه ۱۲۱۱ هجری قمری، هنگامی که آقامحمدخان در اردوگاه سپاه پیروز خوددر خواب بود، سه نفز از نوکرانش که شب پیش مورد غضب او قرار گرفته بودند و شاه به آنها وعده مرگ داده بود، وارد خوابگاه آقا محمد‌خان شدند و به ضرب شمشیر او را از پای درآوردند، همچنانکه پیش از آن نیز فرماندهان سپاه نادر او را در خواب سرش را از تن جدا کرده بودند.

آقا محمدخان و نادرشاه سرنوشت یکسانی داشتند«آقا محمدخان قاجار» و جانشینش «فتحعلی شاه» که برادرزاده او بود، آقا محمد خان و فتحعلی شاه آخرین پادشاهانی بودند که بدون تایید خارجیان به سلطنت رسیدند. ، اما بعد از آن سرنوشت حکومت رسین به تخت و تاج بدون موافقت روس و انگلیس میسر نمی‌گردید.

تهران فتحعلیشاه

فرستادگان ناپلئون بناپارت، که در زمان فتحعلی شاه قاجار به ایران آمده‌اند، جمعیت این شهر را سی‌هزار نفر نوشته‌اند. یکی از دیپلماتهای انگلیسی هم که سال ها پیش به تهران آمده است، «خانه‌های تهران چندان خوب نیست و. تنها بنایی که قابل ملاحظه است مسجد شاه می‌باشد که ناتمام است. افواها می‌گویند که ۱۵۰ کاروانسرا و به همین شماره حمام در تهران وجود دارد. این شهر دو عمارت ییلاقی سلطنتی دارد که یکی قصر قاجار است و دیگری قصر نگارستان که مشغول ساختن آن هستند» مسجد شاه، بناهای باغشاه، برج نوش، کاخ نگارستان، قصر لاله‌زار و کاخ نیاوران ار آثار دوران فتحعلی‌شاه است و امروزه، تمامی آنها جز مسجد شاه و کاخ نیاوران از بین رفته است. در زمان فتحعلی‌شاه تغییرات عمده‌ای در تهران صورت گرفت و اگر  جنگهای طولانی ایران و روس و غرامتهای آن نبود، شاید فتحعلی‌شاه فرصت می‌یافت که تهران را زیباتر و وسیعتر کند. فتحعلی‌شاه در حدود هفتاد سالگی درگذشت. اگر ناپلئون پیروز شده بود و فتحعلی‌شاه که متحد او بود، از فتوحات او سهمی گرفته بود، امروز تاریخ درباره او قضاوت دیگری داشت

تهران محمدشاهی

فتحعلی‌شاه قاجار، یک سال پیش از مرگ، فرزند دلیر خود «عباس‌میرزا» را از دست داده بود. و بمنظور قدردانی از دلیری‌های او در طی جنگها ، فرزندش « محمد میرزا» را به ولیعهدی برگزید و به تبریز فرستاد. از آن هنگام بود که تبریز ولیعهدنشین شد و این سنت تا پایان سلطنت قاجاریه برقرار ماند.بعد از مرگ فتحعلی‌شاه در هر گوشه مملکت یکی از عموهای شاه مدعی سلطنت شد. حتی یکی از آنها هم در تهران به تخت نشست و به نام خود سکه زد، اما تمامی این تلاشها بیهوده بود و سرانجام محمدشاه تحت حمایت وزرای مختار روس و انگلیس به تهران رسید. می‌دانیم که یکی از موارد قرارداد «ترکمنچای» تضمین سلطنت ایران در اولاد عباس‌میرزا نایب‌السلطنه بود و روسیه در طول سلطنت قاجاریه بر این تعهد وفادار ماند. اوضاع آشفته ایران در طول سلطنت چهارده ساله محمدشاه، مانعی برای کار عمران و‌ آبادانی و توسعه تهران به شمار می‌رفت پایتخت ایران در این دوره توسعه چشمگیری پیدا نکرد.

تهران عهد ناصری

  سلطنت ناصرالدین شاه دوران آبادانی و توسعه پایتخت ایران به شمار می‌رود و اگر آثار ارزنده آن دوران تخریب نمی‌شد، امروزه تهران یکی از شهرهای زیبا و دیدنی شرق بود. آثار دوره ناصری بسیار است، به ناچار فهرست‌وار به برخی از آنها اشاره می‌کنیم.یکی ار بناهای عهد ناصری ساختمان مدرسه دارالفنون است. عمارت دارالفنون، که قسمتی از آن هنوز باقی است، محوطه بسیار وسیعی بود که تقریبا تمامی ضلع جنوبی میدان امام خمینی را دربر می‌گرفت و آن قدر وسعت داشت که در آن عملیات ورزشی و مانورهای پیاده نظام و توپخانه اجرا می‌شد.در یازدهمین سال «عهد ناصری» یک سرتیپ فرانسوی که معلم توپخانه دارالفنون بود، نقشه‌ای برای تهران فراهم آورد که در همان زمان به چاپ رسید. این نقشه که اصل آن موجود است، نشانگر آن است که در ۱۴۳ سال پیش محوطه پایتخت درون دو قلعه تو در تو قرار داشته است. قلعه اول به دور شهر کشیده شده بود و سه کیلومتر طول داشت. قلعه دوم به حفاظت کاخهای سلطنتی اختصاص داشت، دیوارهای قلعه دوم و خندق دور آن، در صورت لزوم، ‌شهر را از محوطه «ارک» و اقامتگاه شاه جدا می‌کرد و اگر دشمنی می‌توانست به درون شهر نفوذ کند، حصار و باروی دوم با خندق دور آن،‌ کاخهای سلطنتی را از هجوم دشمن در امان می‌داشت. در بیستمین سال سلطنت تغییرات زیادی در ساختار پایتخت بوجود آمد و تهران از سوی دروازه شمیران، که مدخل در «پامنار»  قرار داشت. نظارت بر برنامه‌های نوسازی تهران از طرف شاه به «میرزا یوسف مستوفی الممالک» واگذار شده بود. مستوفی الممالک مردی درویش و محترم بود. بعدها میرزا حسن که پسر او بود، با همین لقب جای پدر را گرفت مراسم آغاز نوسازی تهران با تشریفات خاصی برگزار شد و ناصرالدین شاه شخصاً با کلنگ نقره‌ای که در دست داشت، نخستین کلنگ را بر زمین زد. از همان روز هم تهران «دارالخلافه ناصری» نامیده شد. با اجرای طرح نوسازی تهران تمام برجها و باروها و استحکامات دفاعی تهرانِ فتحعلیشاهی را خراب و خندق‌های عمیق شهر را پر کردند. مسافت دورِ شهر هم که سه کیلومتر بیشتر نبود، به نوزده کیلومتر افزایش یافت. خندق جدید تهران را هم به تقلید از خندق پاریس هشت ضلعی ساختند. ، در آخر سلطنت ناصرالدین شاه ، از دارالخلافه ناصری نقشه برداری کردند و ” دروازه دولت ” که حد شمالی شهر بود ، با “خانی آباد” در جنوب شهر ۸۲ ذرع اختلاف ارتفاع داشت و مسیل های جدید را با توجه به این نقشه ساختند.در آخرین سالهای دوران ناصری مسافت دور محیط شهر تهران بالغ بر۲۲ کیلومتر بود و دوازده دروازه داشت. این دروازه ها در دهه اول سلطنت رضا خان، به بهانه تعریض خیابان ها و نوسازی شهر تخریب شد. از دیگر آثار این عهد «قصر عشرت‌آباد» است. باغ عشرت‌آباد و قصران ایجاد شده و از  آثار دیگر این دوره « قصر یاقوت» و قصر «سلطنت آباد». باغ « عیش آباد » از آثار این دوره است و «قصر امیریه» که محل زندگی کامران میرزا، پسر شاه است .مسجد و مدرسه سپهسالار نیز در عهد ناصری بنیان نهاده شد.. از یادگارهای دیگر این دوره راه آهن حضرت عبدالعظیم به کار افتاد و تراموای اسبی تهران نیز دایر گردیده بود برچیده شد.اتاق موزه: این بنا در ضلع شمالی باغ گلستان قرار دارد. ناصرالدین شاه این بنا را برای حفظ آثار قدیمی و اشیای قیمتی ساخت. «تالار الماسیه» را، که از آثار فتحعلیشاهی بود، خراب کردند و اتاق موزه و حوضخانه را ساختند که هنوز هم باقی است. «تالار آینه» نیز در همین محل بنا شد. این تالار از آثار ارزنده عهد ناصری است. «تالار برلیان» در محل سابق «تالار بلور» که ار بناهای فتحعلیشاهی  بود ساخته شد و تخریب و بازسازی آن به جهت فرسودگی این بنا بود.«کاخ ابیض» در گوشه جنوب غربی محوطه کاخ گلستان ساخته شد به سبب سفیدیِ نمایِ بیرونی آن، این کاخ را ابیض نامیده‌اند.

میدان توپخانه نیز از آثار عهد ناصری , در محوطه مقابل کاخ‌های سلطنتی در میدان ارک بود. وقتی تهران توسعه پیدا کرد و اراضی خارج از محوطه ارک آباد شد، محل فعلی توپخانه را به صورت ساختمانهای دو طبقه ساختند و توپ‌های مقابل محوطه ارک را به آنجا منتقل کردند.. از احداث میدان توپخانه چندین سال می‌گذرد و در این مدت ساختمان این میدان چندین بار تغییر شکل یافته و امروز اثری از آن بناهای ناصری، مظفری و رضاخانی در این میدان وجود ندارد و همه تخریب گردیده است. میدان توپخانه قدیم چهار دروازه داشت: دروازه شرقی، ورودی خیابان لاله‌زار بود، دروازه جنوب شرقی، اول خیابان ناصریه بود و دروازه غربی، ورودی خیابان علاء‌الدوله دروازه جنوب غربی هم ورودی خیابان باب همایون و کاخ‌های سلطنتی بود.

تهران عهد مظفری ومحمد علی شاه

بعد از ناصرالدین شاه مظفر الدین میرزا به سلطنت رسید ، در دوران مظفر الدین شاه تنها بنائی که ایجاد کرد و در خور اهمیت بود، قصر فرح آباد که خودش ساخت و نامش را هم انتخاب کرد .. در دوره این پادشاه چشم و گوش مردم باز شد، ارتباط با فرنگستان بیشتر شد، روزنامه های بیشتری انتشار یافتند، پیشرفت معارف و مدارس جدید به مرحله عمل در آمد، اتومبیل و تلفن معمولی شد و در علم سیاست هم رقابت روس و انگلیس تا حد رویاروئی نظامی به اوج خود رسید در پایان محمد علی شاه خلع و تبعید شد و دولت انقلابی مشروطه بر سر کار آمد، و سید ضیاء نخست وزیر شد، ، سید وعده اصلاحات داد و عمران و آبادانی در پایتخت. در حکومت سه ماهه سید ضیاء، حرکتی چشم گیر داشت و سنگ بنای شهرداری نوین گذاشته شد.. خیابانها به سرعت سنگ فرش شد، های اطراف پایتخت را شوسه کردند و نظافت شهر در اندک زمانی بهبود نسبی پیدا کرد ، تهران با همان استخوان بندی و خیابانهای تنگ از کثافت بیرون آمد. و بعد از سلطنت او نیز ادامه یافت. ایجاد جاده های شوسه ، راه آهن سراسری، ساختمانهای جدید دولتی، خیابان بندی های جدید در طول حکومت بیست ساله دیکتاتوری به صورت یک اصل ثابت و تغییر نا پذیر دنبال شد و این بعد از حرکت چشم گیر زمان ناصر الدین شاه، نخست اقدام فراگیر شهری بود با این تفاوت که در حرکت دوران ناصری هر چه بود تجدد بود .

تهران پهلوی

بیگمان دگرگونی‌های بنیادین در تهران از سال ۱۳۰۰به بعد ایجاد شده‌است که به چهار دوره کاملاً جدا تقسیم می‌شود. سال ۱۳۰۰تا ۱۳۲۰که در طی آن خندق هاو دروازه‌ها از بین رفت و شهر از چهار جهت رو به گسترش نهاد و اندکی شکل منظم و هندسی یافت همچنین ساختمانها و تأسیسات بانک ملی، وزارت امور خارجه، شهربانی کل کشور، ایستگاه راه‌آهن، دانشگاه تهران و ایستگاه فرستنده رادیو تهران باشگاه افسران و چند بیمارستان مربوط، به این دوره می‌باشد.سال ۱۳۳۲تا ۱۳۵۷که طی آن شهر تهران به سرعت توسعه یافت و ساختمانها و شهرک‌ها و باغراه‌ها (بلوارها) ی ساخته شد و جمعیت شهر پایه آمار سال ۱۳۵۵به ۴۳۵۰۰۰۰ نفر بالغ گردید.

پایان سخن

بدلیل قدمت تاریخی تهران مجبور به تقسیم بندی از نظر دوره ای { سلسله ای و رویدادی } نموده که یکایک هر دوره بطور اختصار به رشته تحریر درآمد .

نکته مهم وقابل اشاره انکه تاریخ تهران در دوره پهلوی بسیار خلاصه بیان گردید نه بخاطرآنکه اقدامات و اثراتی در تهران موجود نمیباشد بلکه بررسی تاریخ تهران در دوره پهلوی نیاز به زمان بسیار و رشته کلام طولانی دارد که نگارنده فقط به این نکته اشاره میکند که دوره پهلوی بدور از مستئل سیاسی نقطه عطفی در علم و هنر و فرهنگ و زندگی مردم داشت و اندکی ازعقب ماندگی ها ی علمی و فرهنگی و فنون از دنیا جبران شد .

باتوجه باینکه کشور ایران یک کشور مسلمان است لذا پذیرش بعضی از موارد و اصول جاری در کشورهای غربی هرچند در یک مظر شاید زیبا باشد ولیکن با عقلید و اعتقادات ما مغایرت ویا منافات دارد . بی بندوباری دلیل پیشرفت نیست ولیکن داشتن یک جامعه سالم و معتقد وپای بند به اصول الهی از آرمانهای ما ایرانیان است .

سخن کوتاه و ادامه کلام به دیگران سپرده میشود

منبع و سرچشمه؛ تارنمای انجمن مفاخر معماری ایران ، بیژن علی آبادی

همسفران

  1. مهدی کوثری-لندن

    تشکر دوست گرامی.اما گزارش بدون عکس مثل نماز بی وضو ست!!

    شهریار: قبول، اما برخی اوقات خستگی اجازه نمی دهد!! پوزش

با ما همسفر باشید

XHTML: امکان استفاده از این کدها وجود دارد: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>