عضویت در سفرنویس

register-image

تورهای سفرنویس

tour-image

آمار سفرنویس

counter-image
358 سفر
13198 همسفر

انتشار در سایه سرو

سرو نگاره­ های سنگ­ آرامگاه­های مردم اصفهان با عنوان «در سایه سرو» با پژوهش و عکاسی مهدی تمیزی منتشر شد. نماد و نشانه، درخت، سرو، جایگاه سرو در ادبیات اصفهان، سنگ­ تراشی و سنگ­ تراشان اصفهان، آسیب­ شناسی سنگ­ آرامگاه­ها و بررسی و تحلیل ۴۴ سرو نگاره سنگ­ آرامگاه مردم اصفهان (مسلمانان و ارامنه) از نظر گرافیکی و ساختاری، اصلی­ ترین بارزه کتاب در سایه سرو است. سرو نگاره­ های بررسی شده در این کتاب، از دوره تیموری تا پهلوی­ دوم (۱۴۵۵ تا ۱۹۶۲ م.) بوده و نماینده صدها گونه سرو نگاره سنگ­ آرامگاه در شهر اصفهان است.

سرو نگاره­ های سنگ­ آرامگاه­ های مردم اصفهان - کتاب در سایه سرو مهدی تمیزی
سرو نگاره­ های سنگ­ آرامگاه­ های مردم اصفهان – کتاب در سایه سرو مهدی تمیزی

این کتاب، بخشی از پروژه زیبایی­ شناسی سنگ آرامگاه­های ایران است که از سال ۱۳۸۰ تاکنون، توسط مهدی تمیزی پژوهش و عکاسی می شود. در سایه سرو با ۲۰۰ صفحه و به قیمت ۱۵۰۰۰ تومان از سوی نشر رسم منتشر شده است.
چهار یادداشت به قلم دکتر ناصر نوروززاده چگینی، دکتر مهرداد قیومی بیدهندی، زاون قوکاسیان و مهدی صادقی در ابتدای این کتاب آمده است. که در ادامه می توانید مطالعه کنید.

بخش هایی از یادداشت مهدی صادقی (مدیر نشر رسم) با عنوان “از مسیر پوستر تا مقصد آرم”

دانستن مسیر پدیدآوری سرونگاره های این پژوهش، به چند دسته بندی گوناگون مربوط و مشروط می شود. نخست نباید فراموش کرد که این سرونگاره ها بخشی از یک ارتباط است، نیز بخشی از هنر. یعنی در همین ابتدا جنبه دوگانه کارکردی این آثار محسوس است. دسته بندی نخست همین کارکرد آن است: یکی کارکرد ارتباطی و دیگری کارکرد هنر و زیباشناسی.

این سرونگاره ها بر سنگ مزار دوستان، آشنایان و همشهریان همین سنگ تراش نقش شده و بایستی در مراجعه های مکرر، نام و نشان مرحوم را نمایان کند برای رهگذران. از این جهت سنگ آرامگاه یک وسیله ارتباطی و به نوعی رسانه است. رسانه ای که فقط یک گزاره را اطلاع رسانی می کند: چندی در باره یک نفر؛ کیست؟ کی آمد و کی رفت؟

… بخش پایانی این نوشتار، تشکر از پژوهشگر محترم است که چند سالی را با این پژوهش سرکرده است. در جامعه کنونی ما که “پیتزا” و “پوشاک” دغدغه اصلی اش شده (!)، پژوهش یعنی سُرخوردن با سَر در سراشیبی سقوط و عقب ماندن از “مُد”های مردمان. برای او و برای خوانندگانی که شاید پژوهشگران آتی این مسیر باشند، آرزوی روزهای بهتر دارم.

بخش هایی از یادداشت زاون قوکاسیان با عنوان “منزل آخر”

گفته اند گورستان آخرین منزل است؛ آخر خط زندگی و زندگان. گورستان و قبرها و سنگ های روی قبر آن، مدام به رخ زنده ها می کشند و هشدار می دهد که همه باید در آخر بارشان را اینجا زمین بگذارند.

از سوی دیگر شکل و شمایل کلی گورستان ها و نمای سنگ قبرها در هر عصر و زمانه ای یکی از نمادهای عینی باورهای فرهنگی مردمان آن عصر و زمانه است. جوامع انسانی در اعصار مختلف تغییر می کنند و نمادهای اجتماعی و فرهنگی آنها نیز به اقتضای زمانه متحول یا دگرگون می شود.

یکی از ابزارهای شناخت جوامع انسانی در اعصار مختلف بررسی همین آثار و بناهای به جا مانده از آن دوران هاست؛ آثار و بناهایی که همسو و هماهنگ با شیوه زیست آدمیان در زمان های خاص ساخته شده است. شکل و شمایل گورستان ها و شکل و نوع تزیین سنگ قبرها هم از این دست آثار است. به همین دلیل است که حفظ گورستان ها و سنگ قبرها ضرورت دارد.

ارامنه اصفهان در طول قرن ها، در کنار همنوعان مسلمان خود، همیشه هویت مذهبی و قومی خود را حفظ کرده اند؛ و این امر میسر نمی شد مگر در احترام متقابلی که همیشه بین این دو آیین و مذهب وجود داشته است.

ثبت و مستند کردن این سنگ قبرها، به عنوان نشانه هایی از باورهای یک قوم و ملت در طول زمان نسبت به مرگ و جلوه های نمایش این باورها، کاری ارزشمند است؛ هم ارزشی نوستالوژیک دارد و هم ارزش تاریخی، به عنوان منبعی برای تاریخ نگاران.

بخش هایی از یادداشت دکتر ناصر نوروززاده چگینی با عنوان “صدای سنگ”

نمونه سنگ قبرهایی که در این کتاب معرفی شده، جزیی از مجموعه اسناد دست اولی است که ما را با گذشته شهر اصفهان مرتبط می­سازد.

سنگ قبرها اسناد مستقل از آدمیانی است که می­دانستند از خاک برآمده و بر خاک می­شوند و این روند برآمدن و برافتادن همچنان در آینده استمرار می­یابد. اما از آنجایی که نسل­های رفته به سرعت فراموش می­شوند، اسناد آنها نیز در انزوای شهرهای خاموششان ـ یعنی گورستان­ها ـ از یاد می­رود و زندگان در شهرها و روستاهایشان، یاد نیاکان را چون شناسنامه­هایشان باطل می­کنند و در سراشیبی نسیان رها می­سازند.

گورستان­ها در واقع نمایشی از حیات اجتماعی، اقتصادی، علمی و فرهنگی بشر است. جای خفتن آنهایی است که اندیشه زندگی کردن و رشد و تحوّل را به ما به ارث رساندند؛ جای آنهایی است که زندگی امروز حاصل عمل آنهاست. هزاران هزار اندیشمند، عالم، هنرمند، صنعتگر، کشاورز و پیشه­ور، روزگاری این مُلک را مالک بودند و خط آنها بر سنگ گورهاشان سند مالکیت آن است و حالا چگونه است که فرزندانشان این چنین از به خاطر سپردن نام آنها و بازخوانی حیاتشان روی می­گردانند و بی­رحمانه به زدودن یاد و خاطره آنها اراده می­کنند؛ و در جای جای این سرزمین، در غفلتی لجام گسیخته، هر روزه صدها سنگ گور نیاکان خود را خرد و صدای بر سنگ نشسته آنها را در گلو خفه و جای خفتن و آرامش آنها را لگدمال زندگی امروز خود می­کنند.

اگرچه هنوز اندام گورستان­های بزرگی را می­توان دید، ولی طی چند دهه اخیر، بسیاری از آنها ـ چه در شهرها و چه در روستاها ـ به دلیل توسعه و عمران و بازسازی و به بهانه نیاز زائران، ناآگاهانه و در بسیاری موارد عامدانه و سودجویانه تخریب شده و بر اثر نبود فهم صحیح در دست­اندرکاران و متولیان امور، گنجینه­هایی از اسناد ملی و فرهنگی این سرزمین را برای همیشه به باد فنا می­دهند. آنچه می­ماند معدودی سنگ­های قبر شکسته و ناقص است که حال، دست سرنوشت تعدادی از آنها را در اختیار پژوهشگر دل سوخته­ای قرار داده است تا با ثبت و ضبط و مطالعه آنها، لکه کوچکی از آنچه که می­توانست باشد به نمایش درآورد.

بی­تردید اصفهان نیز همچون دیگر شهرهای تاریخی و فرهنگی این سرزمین و دنیای اسلام از صدمات چنین غارتی به دور نمانده و گورستان­های بزرگ و تاریخی آن از جمله “تخت­فولاد” و “گورستان ارامنه” این شهر، دست­خوش تخریب­های جبران ناپذیر شده است.

نگارنده کوشا و محترم این کتاب سعی دارد تا گوشه­ای ـ اگرچه کوچک و کوتاه ـ از این ارزش­های ماندگار را با معرفی معدودی از این اسناد بی­مانند در اختیار خوانندگان آن قرار دهد. بی­تردید کوشش­هایی از این دست می­تواند و باید بتواند ما را به وظیفه سنگین حفاظت، حراست و حمایت از این ارزش­ها آگاه سازد و مسئولان و متولیان را در سطوح گوناگون اجتماعی و فرهنگی و مخصوصاً دینی، به ادای وظیفه خود مصمم­تر سازد و گورستان­های شهری و روستایی این مرز و بوم را، که نقشی بی­بدیل در وحدت ملی و هویت فرهنگی ما دارند، به حیات شهری و روستایی ما بازگرداند.

بخش هایی از یادداشت دکتر مهرداد قیومی بیدهندی با عنوان “نسبت میان سرو و قامت یار”

ما، نگارندۀ این سطور و خوانندۀ این کتاب، نخستین بار نیست که با موضوع و مضمون سرو مواجه می‌شویم. ما، همچون بسیاری از ایرانیان دیگر، پیش از این بارها و بارها به سرو اندیشیده‌ایم. وقتی که دوست هنرمند و پژوهشگرم، آقای مهدی تمیزی، به بنده این افتخار را داد که یادداشتی بر کتاب سنجیده و پرمایه و زیبای او بنویسم، یک بار همۀ چهل سال گذشته را از منظر یاد و فکر سرو مرور کردم:

از زمانی که کودکی دبستانی بودم و در باغ ارم شیراز، نخستین بار نام سرو ناز را از پدرم شنیدم؛ تا شیفتگی و خشوع در پیش قامت رعنای سروهای باغ فین و باغ شاهزادۀ ماهان؛ تا بارها و بارها اندیشیدن در ابیات حافظ و سعدی و مولانا و جستن نسبت میان سرو و قامت یار.

بنده و شما هزار بار به تفاوت سرو و دیگر درختان اندیشیده‌ایم؛ به اینکه سرو رها و راست بالا می‌رود؛ هزار بار به این معنای حافظ فکر کرده‌ایم که سرو از بار غم تعلق آزاد است و اگر دستش از میوه تهی است، از آن روست که همۀ آزادگان تهی‌دست‌اند. بارها در سروهای قالی‌های باغی نظر کرده‌ایم؛ در سروهایی که جدول قاب نقاشی‌های ایرانی را می‌شکند و بیرون می‌رود؛ در سروهای فربهی که سر خم کرده و به صورت بتۀ جقه در بافته‌ها ظاهر شده است.

اما این کتاب ما را به اندیشه‌ای تازه دربارۀ سرو آشنایمان می‌خواند: چهل‌وچهار سنگ قبر با نقش سرو، که تنها نمونه‌هایی اندک از صدها نمونۀ از میان‌رفته در اصفهان و دیگر جاهای این سرزمین است. چه نسبتی است میان سرو و مرگ؟ سرو درخت است و درخت نشان زندگی و خرمی است، نشانی از باغ بهشت است؛ اما این صفتِ همۀ درختان است. پس چرا از میان آن همه درختان و گیاهان، سرو را برای سنگ قبر برگزیده‌اند؟ این البته موضوعی شایستۀ تحقیق است.

سرو پیکانی است از زمین به سوی آسمان. هر درخت ریشه‌ای در زمین دارد و ساقه‌ای و شاخه‌هایی. اگر به هر درخت در افق نظر کنیم، درخت در زمینه‌ای است که خط افقْ آن را به دو نیم می‌کند: نیمی زمین و نیمی آسمان. درخت از زمین برمی‌آید و بالا می‌رود و چترگونه می‌گسترد و شاخه‌هایش را در آسمان پیرامون فرومی‌برد. لیکن سرو چنین نمی‌کند. سرو خود را در قید آسمان پیرامون درنمی‌آورد و راست بالا می‌رود؛ به سوی بالاترین آسمان، به سوی بی‌نهایت. سرو از زمین آغاز می‌شود و چشم ادراک آدمی را تا بی‌نهایت به سوی آسمان می‌کشد. سرو سربلند است و سر بر آسمان می‌ساید. نوک سرو آسمان‌شکاف و آسمان‌سای است.

سرو چنگی در پیرامون نمی‌زند تا از نیروی شگرفش به سوی آسمان چیزی بکاهد. سرو به سوی آسمان می‌پرد؛ می‌جهد. سرو فوران تمنای زندانیان زمین است؛ تمنای رهایی از قید ماده و پریدن به سوی آسمان بی‌انتها. سرو آزاده‌ای است که از قید دیوان دنیای زیرِ زمین رهیده و به آسمان جهیده است؛ سرو قامت بلند تمنای آدمی است.

سرو با ابر هم سر و سرّی ندارد؛ شاخه‌های درهمی ندارد که ابرها در آن لانه کنند. سرو گیسویی ندارد تا آن را به دست باد بسپارد. سرو به ابر و باد هم دل خوش نمی‌کند؛ یکسره عزم آسمان دارد؛ عزم بلندای آسمان، آنجا که دست ابری و بادی نمی‌رسد.

وزش باد فرصتی است برای عشوه‌گری سرو در چمن روزگار. او نیک می‌داند که بادهای روزگار گذرنده است؛ اندکی خم می‌شود و به زورمندی‌های گذرای زمانه شیوه‌ای می‌کند، تا باد درگذرد و باز راست گردد. در همین خم شدن‌های گذراست که جنبه‌هایی نادیده از زیبایی قامت خود را عیان می‌کند.

سرو صورتی قرینه دارد؛ حاصل کارگه خراط عجب‌نقش است که همه‌سوی آن را یکدست و همانند ساخته است تا به هیچ سو متمایل نباشد. سرو به مناره می‌ماند: حلقومی برای آواز خدایی.

قبرْ ما را به درون زمین می‌خواند؛ نقش سرو ما را به فرارفتن از زمین. نقش سرو نشان جان صاحب قبر است که، بررغم تنش، از قید تن و زمین رهیده و به آسمان رفته است. نقش سرو بر گورْ نشان رهیدن از تعلق‌هاست. کدام نقشْ بهتر از سرو می‌تواند قاب سرد و سنگین خاک و سنگ را بشکند؟ نقش سرو نشان تمنای یارانِ صاحب قبر برای رهایی و شکستن زندان جهان است.

نوشته های دیگر سفرنویس در همین خصوص؛
در سایه سرو مهدی تمیزی (بهمن ماه ۱۳۹۱)

همسفران

با ما همسفر باشید

XHTML: امکان استفاده از این کدها وجود دارد: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>