عضویت در سفرنویس

register-image

تورهای سفرنویس

tour-image

آمار سفرنویس

counter-image
358 سفر
13198 همسفر

خانه ابتهاج (ارغوان)

خانه ابتهاج (ارغوان) آدرس استان تهران، شهر تهران، میدان فردوسی، خیابان فردوسی (علاء الدوله سابق) ، خیابان شهید تقوی (کوشک سابق) ، بن بست انوشیروان ،‌ پ ۲۲
شماره ثبت در فهرست آثار ملی ایران : ۲۳۸۷۸ تاریخ ثبت ۱۳۸۷/۰۸/۲۶ ه خورشیدی
مختصات جغرافیایی ، آب و هوا ، نقشه خانه ابتهاج (ارغوان)و … :
ارتفاع از سطح دریا :  متر
نامهای دیگر : خانه ارغوان
پیرامون نام (وجه تسمیه) : هوشنگ ابتهاج متخلص به «ه‍. الف سایه»، شاعر و موسیقی‌پژوه در این خانه ساکن بوده البته این خانه به خانه ارغوان نیز شهره می باشد. دلیل این نامگذاری، وجود درخت ارغوان معروفی در حیاط این خانه ‌است که سایه، شعر معروف (ارغوان) خود را برای آن درخت گفته ‌است. این خانه قدمت چندانی ندارد اما از آنجاکه در زمان سکونت سایه در آن محفل ادبی بزرگان شعر و موسیقی و محل نشست‌های آنها بوده‌است دارای ارزش فرهنگی بسیار بالایی است.
نکته جالب شعر ارغوان این است که شاید می دانست قرار است پاساژی عظیم (گزارش تخریب خانه عامری ها) در کنار این خانه ساخته شود:

آفتابی به سرم نیست ، از بهاران خبرم نیست ، آنچه می بینم دیوار است

نفسم می گیرد ، که هوا هم اینجا زندانی ست

ارغوانم آنجاست  ،‌ ارغوانم تنهاست  ،  ارغوانم دارد می گرید  ،‌ چون دل من که چنین خون ‌آلود  ، هر دم از دیده فرو می ریزد

متن کامل شعر ارغوان

ارغوان شاخه همخون جدا مانده من
آسمان تو چه رنگ است امروز؟
آفتابی ست هوا؟
یا گرفته است هنوز ؟
من در این گوشه که از دنیا بیرون است
آفتابی به سرم نیست
از بهاران خبرم نیست
آنچه می بینم دیوار است
آه این سخت سیاه
آنچنان نزدیک است
که چو بر می کشم از سینه نفس
نفسم را بر می گرداند
ره چنان بسته که پرواز نگه
در همین یک قدمی می ماند
کورسویی ز چراغی رنجور
قصه پرداز شب ظلمانیست
نفسم می گیرد
که هوا هم اینجا زندانی ست
هر چه با من اینجاست
رنگ رخ باخته است
آفتابی هرگز
گوشه چشمی هم
بر فراموشی این دخمه نینداخته است
اندر این گوشه خاموش فراموش شده
کز دم سردش هر شمعی خاموش شده
یاد رنگینی در خاطرمن
گریه می انگیزد
ارغوانم آنجاست
ارغوانم تنهاست
ارغوانم دارد می گرید
چون دل من که چنین خون ‌آلود
هر دم از دیده فرو می ریزد
ارغوان
این چه رازیست که هر بار بهار
با عزای دل ما می آید؟
که زمین هر سال از خون پرستوها رنگین است
وین چنین بر جگر سوختگان
داغ بر داغ می افزاید؟
ارغوان پنجه خونین زمین
دامن صبح بگیر
وز سواران خرامنده خورشید بپرس
کی بر این درد غم می گذرند ؟
ارغوان خوشه خون
بامدادان که کبوترها
بر لب پنجره ی باز سحر غلغله می آغازند
جان گل رنگ مرا
بر سر دست بگیر
به تماشاگه پرواز ببر
آه بشتاب که هم پروازان
نگران غم هم پروازند
ارغوان بیرق گلگون بهار
تو برافراشته باش
شعر خونبار منی
یاد رنگین رفیقانم را
بر زبان داشته باش
تو بخوان نغمه ناخوانده ی من
ارغوان شاخه همخون جدا مانده من

این صفحه هنوز به صورت کنکاشانه ،‌سفرنویسی نشده است

همسفران

  1. لذت بردم. همیشه یکی از ارزوهام این بوده که بتونم اشعار شاعرانی که بزرگند و بزرگ مانده اند را بخوانم و منتشر کنم. ابتهاج و این شعر، یکی از ان هاست. شاید روزی…
    متشکرم از شما

    شهریار : شاید آن روز چی !!!؟؟؟

  2. حمیدرضا قاسمی نژاد

    سلام اقای شهریار من تازه با سایت شما اشنا شدم ..اطلاعات شما عالی است من عکاس وتورلیدر هستم و خیلی علاقه مند به تهران قدیم…خانه ابتهاج و خیلی از مکانها را از شما یاد گرفتم….اگراجازه بدهید با شما تماس بگیرم..امروز قبرستان ممنوعه بودم…موفق باشید

    شهریار: سپاس فراوان از اظهار لطف صمیمانه شما و به امید همسفر شدن

  3. جناب شهریار با عرض سلام من تازه با سایت زیباتون اشنا شدم و از مطالبش لذت بردم در مورد تور خانه های قاجاری متاسفانه دیر اطلاع پیدا کردم خواستم بپرسم ایا در این مورد دوباره تور میزارید و برای اطلاع از تورهاتون چه طور میتونیم اطلاع پیدا کنیم با تشکر

    شهریار: سپاس از اظهار لطفتتان ، به زودی تورها و برنامه های جدید سفرنویس به صورت ایمیل خدمت شما اطلاع رسانی خواهد شد. به امید همسفر شدن با شما

با ما همسفر باشید

XHTML: امکان استفاده از این کدها وجود دارد: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>