عضویت در سفرنویس

register-image

تورهای سفرنویس

tour-image

آمار سفرنویس

counter-image
344 سفر
12798 همسفر

بازگشت از سفر

سفر به استان سیستان و بلوچستان ، استان محرومیت و معصومیت … استانی با مردم خونگرم و مهربان … تمام شد. دلم می سوزد برای این همه نامهربانی و تبلیغات منفی … . جدای از مشاهدات فوق العاده ، تجربیات گرانبهایی از این سفر کسب کردم که هیچگاه فراموش نخواهم کرد ، تجربیاتی که مطمئن هستم در آینده با روح و روان دخترم نرگس بازی خواهد کرد که چرا ؟؟؟؟ دوست دارم باز هم این سفر را تجربه کنم

کوله بار های سفر به سیستان کاروانسرای ملک (شماره ثبت ملی ۲۲۲۵۳) واقع در شهر زاهدان ، خیابان امام خمینی ،‌ از شرق به خیابان کفعمی ، از شمال به خیابان حافظ و از غرب به کوچه فردوسی (تخریب شده)

همسفران

  1. درود بر شما جناب شهریار
    رسیدن بخیر ، درسته استان سیستان و بلوچستان در اوج تمام فرهنگ و تمدنی که داره بسیار گمنام و محرومه ، امسال برنامه کوچه باغ از شبکه سوم یه سری برناه ها از روستاهای استان پخش کرد و من حقیقتا خیلی دلم سوخت ، هر چند استان ما هم با توجه به تمام داشته هایش همچنان جزو استان های محروم به حساب میاد ، گویا تا کیش و چابهار و شمال و اصفهان و شیراز مونده هیچ نشانی از استان های ما نخواهد بود

    شهریار: سیستان کجا ! استان شما کجا !! خدا نکند استان شما مثل سیستان شود!!!

  2. شهریار جان سلام
    بی صبرانه منتطر برگشت شما و نوشته های خوبتان بودم. منتظریم.
    خوش باشی

    شهریار: سعید جان لطف دارید ، منتظر به روز شدن شما نیز هستیم

  3. سلام
    سال نو شما مبارک ، سیستان و بلوچستان بی تردید زیباست و به نظر من هرکس نبیند انگار جایی را ندیده است. دلم دوباره سسیستان و بلوجستان خواست. سیستان و بلوچستانم آروزست. منتظر گزارش کامل هستم.

    شهریار: من هم دوست دارم دوباره آنجا را ببینم اما نه با این وضعیت اسف بار فعلی

  4. و ایکاش که تجربه هاتون رو با ما هم به مشارکت میذاشتید تا نه تنها ما، بلکه آیندگانی که به این مکان میاند هم بهره ها بردارند … یادمان نرود که همه ی اسطوره های ایران باستانمان از آن دیار برخواسته اند ولو که این روزها در نهایت محرومیتها بسوزند … سخت باید گریست.
    موفق و پیروز باشید … ارادتمند حمید

    شهریار: اگر محل کارم اجازه دهد ، به زودی دست به کیبورد خواهم شد

  5. برای همینه که من نمیرم سیستان شهریار جان
    طاقت دیدن اینهمه محرومیت و مظلومیت رو ندارم! 🙂

    شهریار: اوضاع از آن چیزی که فکر می کنید ، بدتر است!

  6. سلام بر جناب شهریار عزیز
    داغ دلم تازه شد. خدا می داند که من هر چه الان دارم را مدیون آن خاک پاکم. مردمی به آن شرافت و نجابت! در دو سال دانشجویی در زاهدان جز خوبی از این مردم هیچ ندیدم. نمی دانم به زاهدان هم رفته اید یا نه؟ سیستان و بلوچستان این سرزمین آزادگی جایی بود که مرا آزاد و آزاده کرد!
    مشتاقانه منتظر خواندن سفرنامه ی تان هستم!

    شهریار: سلام ، قرار بود یک راهنمایی محلی به ما معرفی کنید!! مگر می شود به سیستان رفت به زاهدان سرک نکشید ، با هندو های آنجا همکلام نشد و به معید آنها روبروی ساختمان دادگستری سابق نرفت، در بازارهای رنگ به رنگ آنها قدم نگذاشت و زیواستین ۳۰۰ هزار تومانی نخرید. به بادگیر خانه ابویی سر نزد و در کنار حوض آن زیر بادگیرش ننشست و کیفور نشد. آخ که چه لذتی دارد این سیستان

    1. تا همین امروز صبح هم آن آقا جواب پیام مرا ندادند. امیدوارم من را ببخشید. شهر سوخته با آن سفالهای ۵۰۰۰ ساله که زیر پایت صدا می کند…!

      شهریار: انشاء الله در سفرهای بعدی . دقیقا شهر سوخته یادم رفت…

  7. با درود بر شهریار گرامی ؛ بی شک این استان از محروم ترین استان های کشور ماست.البته بدون این که در معنای “محرومیت” بحث کنم.سیستان در تاریخ اسطوره ای ما جایگاه ویژه ای دارد.اما اکنون جریانی قوی در حال زدودن آثار فرهنگ ایرانی از جمله نوروز در این استان است!!!…بهتر است تا گزارش شما را نخوانده ام چیزی ننویسم.سخت منتظر گزارشتان از این اقلیم ناشناخته ام.

    شهریار: به زودی خواهم نوشت

  8. لطفا از تجربیات خانواده تون هم بنویسید و در مورد این جمله “تجربیاتی که مطمئن هستم در آینده با روح و روان دخترم نرگس بازی خواهد کرد که چرا ؟؟؟؟ ” توضیحات بیشتری برامون بدید.سپاسگزارم

    شهریار: حتما خواهم نوشت

  9. هرگز نباید به دلیل محرومیت هایی که همیشه گریبان همه جای ایران به ویژه دورترین نقاطی که دسترسی به آن سخت است بیشتر است خودمان را از دیدن این همه آدم خوب این همه ساحلی که هیچ جای ایران پیدا نمی شود محروم کنیم. چرا که نمی دانیم در این سرزمین کی و چه وقت پایان محرومیت است؟ می دانم که باور می کنی که بچه های باهوکلات و روستای تیس چگونه و با عشقی به سوی ما آمدند که الان که می نویسم مو به بدنم می ایستد. آنها مورد همه گونه بی مهری قرار گرفته اند. یادم هست وقتی می خواستم به آنجا برویم همه می گفتند نمی ترسی؟ خیلی خطرناکه! اما من هرگز احساس خطر نکردم دیار و سرزمین مهر و عشق است که از ما با فاصله های زمینی دور افتاده اند! تا کی باید صبر کنیم که پایان شب سیه سپید شود؟ شاید اجل فرصت دیدار نداد پس برویم و ببینیم رفتن و دیدن و شنیدن و رنج کشیدن بهتر از نرفتن است…

    شهریار: دارند به ما می آموزند که نبینید ، نشنوید ، نخوانید ، ندانید ، نخندید و … من توصیه نمی کنم کسی به سیتان نرود فقط ارزویم این است که اگر دوباره به آنجا رفتم ، محرومیتها وجود نداشته باشد …

  10. سلام
    امیدوارم فرصتی پیدا کنم و به این استان سفر کنم.شاید فردا ما باشیم که آباد میکنیم،که میداند !!!

    شهریار: شاید!!

  11. مطمئن بودم که وقتی از این سفر برگردی پشیمان می شوی از آن همه نگرانی درست مثل من…
    و شرمنده ایم از این که چه فکر می کنیم راجع مردمانی نازنین و صبور که در زادگاه کهن ترین تمدن های دنیا زندگی می کنند…

    شهریار: محمد خان از سفر پشیمان نیستم ، اما به قول شما شدیدا نگران آینده سرزمین ایران هستم ، نگران آینده دخترم هستم ، و هیچ امیدی به آینده ندارم …

با ما همسفر باشید

XHTML: امکان استفاده از این کدها وجود دارد: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>