عضویت در سفرنویس

register-image

تورهای سفرنویس

tour-image

آمار سفرنویس

counter-image
358 سفر
13198 همسفر

سفرنوروزی با سووشون دانشور با همراهی خوشه چینان

موضوع انشاء؛ سفر نوروزی شما چگونه بود؟ در یکی از روزهای نوروز با سووشون بانو سیمین دانشور، همراه خوشه چینان بندرامیرآباد شدیم و به ۲۵ سال قبل سفر کردیم!! البته شاید هیچکدام به هیچ کدام ارتباطی نداشته باشد، اما باید ادامه مطلب را بخوانید …

اپیزود اول: سووشون بانو سیمین دانشور؛ بانو دانشور نویسنده  و همسر جلال آل احمد، داستان سووشون را در سال ۱۳۴۸ که مربوط به زندگی مشترک زری و یوسف است منتشر کرد. داستان سووشون، شرح و توصیف زندگی اجتماعی مردم فارس در دوران پهلوی اول و جنگ جهانی دوم است.
نکته اول) خلاصه داستان سووشون را در اینجا و کتاب را از اینجا دانلود کنید.

داستان سووشون سیمین دانشور
داستان سووشون سیمین دانشور

اپیزود دوم: خوشه چینی؛ خوشه چین کسی است که، پس از درو کردن کشت زار جو و گندم و جمع آوری محصول، تک خوشه هایی که در آنجا مانده برای خویشتن جمع می کند! آنکه از حاصل کار یا دانش یا هنر یا خرمن کسی اندکی برگیرد، که از هر جا برای خود چیزی اندوخته کند (ریزه خوار)

کتاب سال دوم، ادبیات فارسی
کتاب سال دوم، ادبیات فارسی

در صفحه ۵۴ کتاب سال دوم ادبیات فارسی، داستان سووشون بانو دانشور اشاره ای شده است به خوشه چینان؛

 زری به کنار مزرعه آخری می رسد. مردها هنوز در حال درو کردن هستند و زنهای خوشه چین، به قطار کنار مزرعه نشسته اند و سرشان به طرف مزرعه است. همه شان چارقد سیاه بر سر دارند. می دانند که یوسف همیشه به مردها می گوید: “شلخته درو کنید تا چیزی گیر خوشه چین ها بیاید” و به همین جهت است که زن های خوشه چین دو تا جوال با خود می آورند.

نکته دوم) برای دانلود، دیدن و زنده شدن خاطرات دوران دبیرستان می توانید این بخش از کتاب را اینجا دانلود کنید.

تابلوی خوشه چینها اثر ژان فرانسوا میله Jean-François Millet فرانسوی
تابلوی خوشه چینها اثر ژان فرانسوا میله Jean-François Millet فرانسوی

نکته سوم) پس از اتمام تاکستان و باغ صاحبان آن آمده خوشه چینی نمایند و خوشه های کوچک متروکه را بچینند لکن خداوند بنی اسرائیل راامر فرمود که تاکستان خود را خوشه چینی ننمایند بلکه آنها را برای فقیران و بیوه زنان واگذارند و عابرین سبیل را حق آن بود که از تاکستان خورند و سیر شوند لکن بهیچوجه چیزی با خود نبرند. (قاموس کتاب مقدس)

بندر امیرآباد
بندر امیرآباد

اپیزود سوم: بندر امیرآباد؛ بندر امیرآباد در شمال شهرستان بهشهر در استان مازندران (موقعیت جغرافیایی۲۲/۵۳ شرقی و ۴۱/۳۶ شمالی) در سه فاز با ۳۴ اسکله طراحی و پروژه از سال ۱۳۷۵ شروع که تنها فاز اول آن تکمیل شده که در صورت تکمیل پروژه، بزرگترین بندر دریای خزر خواهد شد. این بندر تا تهران ۳۳۰ کیلومتر فاصله دارد. اسکله شماره یک بندرامیر آباد به طول ۱۰۰ متر، ، با ظرفیت پذیرش ۶۵۰۰ مربوط به واردات غلات می باشد. بندر امیرآباد دارای دو سیلوی غلات با ظرفیت ۷۸ هزار تن است.
نکته چهارم) ساخت این بندر از نظر فعالان محیط زیست با توجه به نزدیکی به پناهگاه حیات وحش میانکاله بهشهر و مجموعه تالاب لپو مورد نقد است و برخی نیز معتقدند؛ از نظر زمین شناسی در آینده مشکلات بزرگ رسوب گذاری ماسه ای گریبان این بندر را خواهد گرفت.

بندر امیرآباد بهشهر مازندران
بندر امیرآباد بهشهر مازندران

اپیزود چهارم: واردات گندم؛ بیشترین حجم واردات بندر امیرآباد، گندم است، از کشورهایی چون قزاقستان، روسیه، ازبکستان، ترکمنستان و حتی آمریکاو معمولا این واردات از اسفند ماه شروع و تا پایان تابستان ادامه دارد.

جشن خودکفایی گندم
جشن خودکفایی گندم

نکته پنجم) خاطرتان هست، در روز سه شنبه ۲۶ ابان ۱۳۸۳ مراسم جشن شکرگزاری خودکفایی گندم با حضور خاتمی رئیس جمهور وقت در سالن اجلاس سران برگزار شد!!! در ۱۱ ماه ابتدای سال ۱۳۹۳ دانه گندم خوراکی با دو میلیارد و ۲۲۰ میلیون دلار بیشترین حجم واردات به کشور را به خود اختصاص داده است!!

اپیزود آخر: با سووشون بانو سیمین دانشور، همراه خوشه چینان بندرامیرآباد شدیم و به ۲۵ سال قبل سفر کردیم!!
خوب تازه رسیدیم به اصل داستان، قرار بود به همراه دوست عزیزمان حر منصوری عازم پناهگاه میانکاله بهشهر شویم، در کنار بزرگراه دو بانده بندرامیر آباد مردمانی را در کنار جاده دیدم جارو به دست! تصور اول ما این بود، چه شهردار خوبی به فکر رفت و روب حاشیه بزرگراه است اما چرا از ماشین های مکانیره استفاده نمی کند! اما سخت در اشتباه بودیم!

به نظر ما، رفتگران در حال جاروب بزرگراه
به نظر ما، رفتگران در حال جاروب بزرگراه!!

افراد جارو به دست در همه سنی و جنسی بودند، از دختر ۸ ساله تا پیرمرد ۸۰ ساله! برخی جارو هم نداشتند و با پارچه یا چادر کف جاده آسفالته را جاروب می کردند!

خوشه چینان بزرگراهی!
خوشه چینان بزرگراهی!

اینها همان خوشه چینان امروزی بودند! داستان از این قرار بود که پس از بارگیری گندم توسط کامیونها، وقتی خودرهای حمل گندم در بزرگراه حرکت می کردند به علت سرعت، وزش باد و دست اندازهای جاده، گندمها از  کامیون به سطح بزرگراه ریخته می شد و افراد خوشه چین این گندمها را جمع آوری می کردند!

خوشه چینان در بزرگراه بندرامیر آباد
خوشه چینان در بزرگراه بندرامیر آباد

در نگاه اول دلمان سوخت برای این مردم خوشه چین، خوشه چینهای که تعدادشان بالغ بر ۱۰۰ نفر بود، خوشه چینهایی که در کنار بزرگراه جان خود را برای خوشه چینی گندم گذاشته بودند، با آنها هم کلام شدیم، همه اهل زابل بودند، می گفتند روزی ۵۰ تا ۱۵۰کیلو گندم جمع می کنند و از قرار کیلویی ۷۰۰ تا ۱۰۰۰ تومان می فروشند و این کار معمولا  ۶ ماه به صورت هر روزه تکرار می شود. یعنی درآمد روزانه ای نزدیک به ۱۰۰ هزار تومان برای هر نفر.

پیرزنی خوشه چین با لباس یک دست سیاه درست مثل داستان سووشون
پیرزنی خوشه چین با لباس یک دست سیاه درست مثل داستان سووشون

خواستیم تجربه کنیم که مگر چقدر گندم از یک کامیون به حدر می رود، در کنار بندر منتظر خروج یک کامیون شدیم، چند دقیقه بیشتر طول نکشید، پشت کامیون راه افتادیم، تگرگ گندم بود که بر روی ماشین می خورد! دیروز که کاپوت ماشین را باز کردم، می شد نیم کیلو گندم بو داده از روی موتور ماشین جمع کرد! حجم بالایی در حال ریزش بود.

کامیونی در حال بارگیری گندم در بندر امیر اباد
کامیونی در حال بارگیری گندم در بندر امیر اباد

با یک حساب سرانگشتی دیدم اگر ۱۰۰ نفر روزی ۱۰۰ کیلو به صورت میانگین در ۶ ماه گندم جمع کنند می شود؛ ۱۸۰۰۰۰۰ کیلو !!
نکته ششم) می دانید ایران بالاترین حجم ضایعات نان را در دنیا دارد، ۳ میلیارد تن ضایعات نان در کشور!! ما چقدر مدیران خوب و با فکری داریم، چقدر به فکر خوشه چینانند، خدا قوت به همه !
ته نویس اول) این گزارش را بدون اجازه و با افتخار تقدیم می کنم به دوست عزیزم آقای حر منصوری میانکاله ای
ته نویس دوم) تارنمای نقشه ادبی ایران هم راه اندازی شد، البته به نظر من … بگذارید بعدا بگویم

منابع و سرچشمه ها برای یک سفرنامه نوروزی:
کتاب سووشون بانو سیمین دانشور
کتاب ادبیات فارسی ، سال دوم
تارنمای بندر امیرآباد
اخبار واردات گندم در ایران لینک یک  و دو
روزنامه همشهری، شماره ۳۵۵۷ مورخ چهارشنبه ۲۷ آبان ۱۳۸۳جشن خودکفایی گندم
مقاله نان ایرانی با گندم آمریکایی تارنمای فردا نیوز
روزنامه جام جم ایران بالاترین حجم ضایعات نان

همسفران

  1. الهام ميراشرف

    درود بر شما آقای شهریار
    از گزارش جامع شما سپاسگذارم… افسووس

    شهریار: سلام و سپاس از تصاویر ارسالی شما

    1. الهام ميراشرف

      خواهش میکنم قابل شما رو نداشت. امیدوارم که برای کار شما مفید باشه البته اون عکس ها بیشتر تمرکزشون رو شخص بود تا مجسمه ها و توسط یه عکاس دوره گرد گرفته شده بود…

      شهریار: سپاس فراوان از شما و آرزوی سلامتی برای پدر عزیز

  2. فائزه نوروزی

    سلام بر مهتاب عزیز ، هیچ وقت فکر نمی کردم خوشه چینی به این شکل هم می تونه باشه !

    شهریار: درود؛ بله دقیقا، تاریخ همیشه تکرار می شود

  3. سلام،

    کم کم لایه های جامعه شناسی در نوشته ها داره پررنگ میشه و بی درنگ سفر با آدم هایش سفر است.

    شهریار: سلام، می خواستم نقدی داشته باشم به سایت – نقشه ادبی ایران – سپاس از نگاهتان

  4. سلام. نگاه جالبی بود و سفر یعنی همین. قطعا بندر امیرآباد در آینده با مشکلات انباشت رسوبات مواجه خواهد شد، ولی زمانش با توجه به رتبه فرسایش خاک ایران، دور نخواهد بود.
    لذت بردم از این نقشه ادبی. نام محله مان را دیدم و کلی ذوق کردم.

    شهریار: درود بر شما، شرکت لبنی صباح، پشت این مصیبت پنهان شده!!

    محله شما کجاست!

  5. سلام
    گفتید روزی صد تومان !!! خوب چه کاریه آدم درس بخونه معلم بشه یک تومن حقوق بگیره ؟
    آدرسش کجاست دقیقا ؟
    اشتغال زایی یعنی این . این همه جوون بیکار داریم

    شهریار: سلام 🙂

  6. سعید واقفی

    بسیار ممنون .
    متاسفانه به اینجا ختم نمی شود و بسیاری از اقلامی که ازبنادر شمالی کشور همچون امیرآباد، نوشهر و… وارد می شود مدیریت صحیح برروی آنها صورت نمی گیرد. بطور مثال گندم وارد بندرامیرآباد میشود و با کامیون به مشهدوازمشهد تقسیم می شود.درگذشته دربندر نوشهر نیز اینچنین بود.خوراک دام و شکر را به مشهد حمل وازآنجا تقسیم می کردند یعنی هزینه واتلاف وقتی چند برابر بدون اینکه مدیریت صحیحی براین امر صورت گیرد. درصورتیکه چنانچه از خود بنادر مزبوراین تقسیم صورت گرفته شود درکاهش هزینه حمل، اتلاف وقت، سفرهای درون شهری و …. صرفه جویی صورت می گرفت .

    شهریار: متاسفم

  7. آدم نمی داند غمگین شود یا تعجب کند.آدم می ماند ناراحت خوشه چین ها باشد و یا …

    شهریار: واقعا مشکل من همین بود! نمی دانستم چه واکنشی باید داشته باشم!

  8. درود جناب شهریار

    سووشون. هنوز نخوندمش. خیلی دوست دارم بخونم ولی فرصتش پیش نیومده

    این کتاب فارسی هم به خاطره ها پیوست
    و خوشه چینان هم غمناک هم جالب

    سپاس
    شاد زیوید

    شهریار: سلام بر شما، امیدورام به زودی وقت خواندن داشته باشید، شاد زی

  9. اولا :
    در صفحه ۵۴ کتاب سال دوم ادبیات فارسی، داستان سووشون بانو دانشور شااره ای شده است به خوشه چینان ….
    شااره ای = اشاره ای

    بعد عجب سوژه ای بود …. میشه ازش یه مستند ساخت …. باید فکری کنم

    شهریار: سلام، سپاس از گوشزد شما، اصلاح شد، بله می شود سووشون جدیدی خلق کرد

با ما همسفر باشید

XHTML: امکان استفاده از این کدها وجود دارد: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>